كم ضيعة كانت تصو * ن الوجه عن ذلّ الطّلب
أتلفتها لا فى القيا * ن و لا هوى بنت العنب
بل فى الحوادث و الجوا * ئح و الشّوائب و النّوب
كم قلت لمّا بعتها * و حصلت فى أسر الكرب :
ضاعت دجاجتنا الّتى * كانت تبيض لنا الذّهب
يعنى : كسى كه ادب و فضيلت او را بهرهمند گردانيده و او را به پايگاههاى و الا شايستهء او رسانيده امّا من در اين راه آنچه از مادر و پدر به مرده ريگ برده بودم باختم .
بسا ملك و آبادى كه آبروى مرا از خوارى گدايى و خواهش نگاه مىداشت نه در راه غلامان ، و نه در سر باده و شراب - بلكه در رويدادهاى سخت و بلاها و آلودگيها و مصيبتها - از دست دادم بسا كه چون آنها را مىفروختم و گرفتار سختيها و اندوهان شدم ، گفتم : آن مرغكى كه براى من تخم طلايى مىكرد ، مرد .
بيضة العقر .
( نخستين و آخرين تخم ) . محققّان ، در اصل و معناى آن ، يك سخن نيستند .
يكى گفته : به تخمى گويند كه زن - شوى كرده يا دوشيزه - با آن خود را پاك مىكند ، و ديگرى گفته : آن همانا تخم خروس است كه تنها يك بار اتفاق مىافتد . و سومى گويد : واپسين تخم را گويند كه مرغ مىگذارد . به هر روى دربارهء چيزى گفته مىشود كه ديگر پيش نيايد و كارى كه ديگر روى ندهد ، و اين البته استوارترين قولها و پذيرفتنىترين آنهاست .
گويند مردى [ - بر سر سفره ] اميرى كه به بخل و زفتى شهره بود از پيش وى تخم مرغى برداشت . امير گفت : بخور كه بيضة العقر است ، و زان سپس هرگز او را به مهمانى خود فرا نخواند .
[ ت ]
تاج كسرى
- كنوز قارون .