تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ثمار القلوب في المضاف و المنسوب ( فارسى ) — صفحة 96

مساهمون:

ص٩٦
از ديرگاهان بيضهء شهر خوانده مىشود . امّا از جاهايى كه اين تركيب را در عيب و ذمّ به كار مىبرند سخن راعى است كه گويد :
تأبى قضاعة أن تعرف لكم نسبا * و ابنا نزار فأنتم بيضة البلد
يعنى : قضاعه و دو پسر نزار از اينكه براى شما نسبى بشناسند [ و بشمارند و هجو گويند ] خوددارى مىكنند براى اين كه شما تبار و نسبى نداريد و شما بيضة بلد هستيد .

بيضة الدّيك .

چيزى را كه ندرتا ، يك بار روى مىدهد و تكرار نمىشود به تخم خروس مثل زنند ، مثلا كسى كه يك بار بخشش مىكند و هرگز بدان شيوه باز نمىگردد . و اين تشبيه از آن روى است كه خروس در همه عمر خود - ممكن است - تنها يك تخم بگذارد و نه بيش . بشّار گويد :
قد زرتنا مرّة فى الدّهر واحدة * ثنّى و لا تجعليها بيضة الدّيك
يعنى : اى محبوب در تمام عمر يك بار از ما ديدن كردى ، چه شود كه چون تخم خروس نكنى و بار ديگر لذّت ديدارت را به ما ببخشى !

بيضة الذّهب .

هر چيز گرانبها كه زمانهاى دراز ، مىرسيده امّا يك باره قطع شود به تخم زريّن مثل زنند ، و اصل آن چنان بوده كه روميان همه ساله هزار تخم طلايى به خسروان ايران باج مىفرستادند ، وزن هر كدام صد مثقال چون اسكندر به تخت فرمانروايى نشست پيكى از سوى داراپور دارا در رسيد و باج سالانه را طلب كرد . اسكندر گفت : به پادشاه بگو كه مرغى كه تخم طلا مىكرد بمرد . و اين سخن - از آن گاه باز - مثل گشت ، و همين مايهء درگيرى و جنگ ميان اسكندر و دارا گرديد تا آنجا كه دارا كشته شد . شاعر در نكوهش يكى از حكمرانان به اين مثل متمثّل شده و گفته :
من كان ينفعه الأدب * و يحلّه اعلى الرّتب
فلقد خسرت عليه ما * ورّثت من أمّ و أب
ثمار القلوب في المضاف و المنسوب ( فارسى ) — صفحة 96 | عبد الملك الثعالبي النيسابوري / رضا انزابى نژاد