تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ثمار القلوب في المضاف و المنسوب ( فارسى ) — صفحة 94

مساهمون:

ص٩٤
گويند مردى از شام از معاويه حاجتى خواست . معاويه سرباز زد . مرد حاجتى ديگر خواست ، معاويه بدين بيت تمثّل جست :
طلب الأبلق العقوق فلمّا * فاته ذاك رام بيض الانوق
يعنى : اسب ابلق آبستن طلب كرد چون بدان نرسيد تخم كركس جست . و خوارزمى از شعر خود ، اين را براى من خواند :
تغرّبت أسأل من عنّ لى * من الناس هل من صديق صدوق
فقالوا عزيزان لا يوجدان * صديق صدوق و بيض الأنوق
يعنى : غربت گزيدم و هر كس كه پيشم آمد از او از دوست يكدل پرسيدم . همه گفتند : اين دو چيز ارجمند يافت نشود : دوست يكدل و تخم كركس .

بيض السّماسم .

تخم سماسم - كه پرنده‌اى است مانند پرستو كه تخم نتواند كرد - لحيانى گفته از امثال عرب است كه : مرا به يافتن و آوردن تخم سماسم وادار كرد [ كه هرگز يافت نشود ] .

بيض النّعام .

تباه شدن چيزى را به تخم شتر مرغ مثل زنند زيرا كه شتر مرغ ماده تخم خود را رها كرده و از تخم ديگرى نگاهدارى مىكند ؛ همچنين زنان سپيد و پوست نازك و لطيف اندام را - و نيز دوشيزگان را در تندرستى و حفظ بكارت - بدان مانند كنند . فرزدق گفته :
خرجن الىّ لم يطمثن قبلى * و هنّ اغضّ من بيض النّعام
يعنى : آن زنان يا دخترانى به سوى من درآمدند كه پيش از من هيچ دستى به آنها نرسيده بود و شاداب‌تر و سپيدتر از تخم شتر مرغ بودند .

بيضة الاسلام .

از روى استعاره و تشبيه ، به جايى گويند كه مسلمانان بسيار در آن گرد آمده باشند ، ميان جاى اسلام . گاه نيز به اختصار « بيضه » گويند و به سپاه ، « نگاهبانان حوزه و نگهداران بيضه » گويند . شاعر در نكوهش حكمرانى گفته :
ابكى و أندب بيضة الاسلام * اذ صرت تقعد مقعد الحكّام
ثمار القلوب في المضاف و المنسوب ( فارسى ) — صفحة 94 | عبد الملك الثعالبي النيسابوري / رضا انزابى نژاد