تباشير الصّبح .
( نخستين روشناييهايى سپيده دمان ) . عبيد الله بن عبد اللّه بن طاهر گفته :
بكّر فقد صاحت العصافير * ولاح من صبحك التّباشير
يعنى : برخيز كه گنجشكان به جيك و جيك آمدهاند و سپيده دم ، از سپيدى و روشنى تو دميده .
تحفة ابراهيم .
گوشت را گويند . و حكايت كنند كه شعبى به خانهء دوستى رفت . ساعتى با هم گفتگو كردند . چون خواست برخيزد و برود ، دوستش گفت : چيزى بايد بخوريم . شعبى گفت : هر چه آماده است بياور و خود را به رنج مدار . صاحبخانه پرسيد : تحفهء ابراهيم را دوستتر دارى يا تحفهء مريم را ؟ شعبى گفت : ساعتى پيش تحفهء ابراهيم خوردهام و اكنون تحفهء مريم مىخواهم . آن دوست يك سينى رطب آورد . از آن جهت به گوشت تحفهء ابراهيم گويند كه در داستان ابراهيم آمده :
« فَما لَبِثَ أَنْ جاءَ بِعِجْلٍ حَنِيذٍ »
« 1 »
و از آن روى به رطب ، تحفه مريم گويند كه در داستان او آمده :
« وَ هُزِّي إِلَيْكِ بِجِذْعِ النَّخْلَةِ تُساقِطْ عَلَيْكِ رُطَباً جَنِيًّا »
« 2 » .
تحفة مريم .
خرماى رطب . - تحفة ابراهيم .
تحلّة القسم .
بهترين سخنى كه دربارهء راست گردانيدن سوگند و از عهدهء آن برآمدن شنيدهام سخن عبيد الله بن عبد الله بن طاهر است كه گفته :
حلف الأمير بقطعه يده * إذ مسّ من يهواه بالألم
حتّى اذا ضاق الفضاء به * جعل الفصاد تحلّة القسم
يعنى : امير سوگند خورده بود كه اگر به دوشش المى برسد دستش را قطع خواهد كرد پس چون در تنگى و بن بست قرار گرفت ، زدن رگ و حجامت را تحلّه سوگند خويش گردانيد .
ترجمان القرآن
- ربّانىّ الأمّة .
هامش
( 1 ) - سوره هود - 70 .
( 2 ) - سوره مريم - 25 .