و نيز گفته :
كانّ آذريونها * و الشمس فيها عاليه
مداهن من ذهب * فيها بقايا غاليه
يعنى : گل آذرگون آن [ گلزار ] در زير تابش آفتاب گويى كه عطردانى زرين است كه ماندههايى از عطر در آن باشد . تشبيهات يگانه و تمثيلات لطيف شاعر بيرون از شمار است .
تفّاح الشّام .
در نيكويى و خوبى به سيب شامى مثل زنند ، شاعر گفته :
تفّاحة شاميّة * من كفّ ظبى غزل
ما خلقت مذخلقت * لغير تلك القبل
كأنّما حمرتها * حمرة خدّ خجل
يعنى : سيب شامى از دست آهوكى نازان . خداوند آن را نيافريده الّا براى آن بوسهها . رنگ سرخ آن حكايت از سرخى گونهء محبوب شرمگين دارد .
و صنوبرى گفته :
ارى الشّام جاد بتفّاحه * لنا و العراق بأترجه
يعنى : چنين مىبينيم كه شام سيبهاى خود را و عراق ترنجهايش را به ما مىبخشد . مأمون مىگفت : در سيب ، سرخى شراب ، و زردى بهى و تابش زر ، و سپيدى نقره با هم گرد آمده كه سه اندام را لذّت مىبخشد . چشم را رنگش ، و بينى را بويش و دهان را مزهاش . همه ساله از خراج حمص و دمشق چهارصد و بيست هزار دينار پول براى خلفاء مىرسيد و از ولايات شام سى هزار سيب .
تفّاح قومس .
- قشمش هرات .
تفاريق العصا .
چيزهاى كوچك را كه مورد نياز باشند و از آنها بهره گيرند به تكّههاى چوبدستى مثل زنند . غنيّة الأعرابيه گفته :