فهو مشروط بالزوال ، و مقيّد به ، فلا وجوب [ بالفعل ] قبل الزوال .
و نلاحظ قيدا آخر و هو الطهارة ، و هذا القيد ليس قيدا للوجوب المجعول ؛ لوضوح أنّ الشمس إذا زالت و كان الإنسان محدثا وجبت عليه الصلاة أيضا ، و إنّما هو [ أي الطهارة ] قيد لمتعلّق الوجوب ، أي للواجب و هو الصلاة . و معنى كون شيء قيدا للواجب : أنّ المولى حينما أمر بالصلاة أمر بحصّة خاصّة منها ، لا بها كيفما اتّفقت ، حيث إنّ الصلاة تارة تقع مع الطهارة ، و اخرى بدونها ، فاختار [ المولى ] الحصّة الاولى و أمر
شرح
چيزى معلّق نيست ] . و اما مجعول ، كه وجوب فعلىّ نماز باشد ، مشروط به زوال و مقيد به آن است . پس وجوبى [ بالفعل ] قبل از حصول زوال نيست .
و قيد ديگرى را ملاحظه مىكنيم كه طهارت باشد . اين قيد براى وجوب مجعول قيد نيست ؛ زيرا پرواضح است كه خورشيد اگر به حدّ زوال برسد و انسان ، محدث [ يعنى خالى از طهارت حاصل از وضو يا غسل ] باشد ، باز هم نماز بر او واجب است ؛ منتها طهارت قيد متعلّق وجوب است ؛ يعنى قيد واجب كه نماز باشد . و معناى اين كه چيزى قيد براى واجب باشد آن است كه مولى وقتى به انجام دادن نماز امر مىكند به حصهء خاصى از نماز امر مىكند نه به اداى نماز ، هرگونه كه شد ؛ چرا كه نماز ، گاه با طهارت و گاه بدون طهارت گزارده مىشود [ پس براى نماز بدين لحاظ ، دو حصه است ؛ يعنى طبيعت نماز در اين قالب و در آن قالب مىتواند نمايان شود ؛ چنانكه طبيعت انسان حصههاى مختلف دارد ؛ مانند انسان سياه و انسان سفيد يا انسان مرد و انسان زن يا انسان مسلمان و انسان غير مسلمان و حتى به تعداد افراد مىتوان براى كلى طبيعى ، حصه در نظر گرفت .
به همينگونه نماز ، كه مجموعى از افعال و اقوال است ، مصاديق و به همان اندازه حصههاى بسيارى دارد ؛ ولى شارع اين تقسيم را در نظر گرفته است كه گاه با طهارت و گاه بدون طهارت انجام مىشود ] . پس مولى حصهء اول را برگزيده و به انجام دادن آن