و الاستمرار [ ، كحياة زيد و عدالته ، لا كمثل مشيه و ركوبه ] .
و قد يستشهد لإفادة الحالة السابقة للظنّ بنحو كلّي بجريان السيرة العقلائيّة على العمل بالاستصحاب ، و العقلاء لا يعملون إلّا بالطرق الظنّيّة و الكاشفة .
و يرد على هذا الاستشهاد أنّ السيرة العقلائيّة على افتراض وجودها ، فالأقرب في تفسيرها أنّها قائمة بنكتة الألفة و العادة ، لا بنكتة الكشف ، و لهذا يقال بوجودها [ أي بوجود السيرة ] حتّى في الحيوانات التي تتأثّر بالألفة .
شرح
آن جهت كه حالت سابق مقتضى بقا و استمرار است ، مفيد ظن به بقا است [ نه مطلقا و لذا در مانند حيات زيد و ملكات اخلاقى او ، مثل عدالت ، كه اقتضاى بقا دارد ، حالت سابق ، مفيد ظن به بقا است ؛ ولى اگر حالت سابق اشتغال زيد به نوشتن بود و سپس مدتى گذشت و در بقاى آن حالت شك كرديم ظنى حاصل نمىشود كه او هم اكنون نيز مشغول نوشتن است ] .
گاه براى اثبات اين امر كه حالت سابق به نحو كلى [ ، يعنى نه به جهت خصوصيتى در حالت سابق در برخى موارد ، بلكه به طور مطلق ] مفيد ظن است ، به جريان سيرهء عقلاييه بر عمل به استصحاب استشهاد مىشود و عقلا جز به طرق ظنى و راههايى كه كاشف هستند ، عمل نمىكنند . [ پس عمل عقلا به استصحاب و سيرهء آنها نشان مىدهد كه استصحاب مفيد ظن نوعى است ، چنانكه سيرهء عقلا بر اخذ به ظواهر الفاظ از آن جهت است كه ظواهر الفاظ طريق ظنى و كاشف از واقع هستند . ]
ولى اين استشهاد مورد ايراد قرار مىگيرد به اين كه سيرهء عقلاييه برفرض وجودش بدين تفسير نزديكتر است كه بر اساس نكتهء الفت و عادت استوار است نه بر اساس نكتهء كشف . و ازاينروست كه حتى در حيوانات كه [ عقل ندارند و نكتهء كشف در عمل آنها وجود ندارد ؛ بلكه ] متأثر از الفت هستند ، سخن از وجود اين روش معمول [ ، يعنى بناى بر حالت سابق و بقاى آن ] است [ ؛ مثلا پرندگان از آشيانه بيرون مىروند ؛ ولى پس از مدتى دوباره به همانجا برمىگردند ؛ با اين كه احتمال خراب شدن آشيانه وجود