و مثال الثاني : القضيّة المشار إليها آنفا ، القائلة بأنّ كلّ ما حكم العقل بقبحه [ أو بحسنه ] حكم الشارع بحرمته [ أو بوجوبه ] و القضايا العقليّة متفاعلة فيما بينها .
فقد يتّفق أن تدخل قضيّة عقليّة تحليليّة في البرهنة على قضيّة اخرى تحليليّة أو تركيبيّة ، كما قد تدخل قضيّة تركيبيّة في البرهنة على قضايا تحليليّة ، و هذا ما سنراه في البحوث الآتية - إن شاء اللّه تعالى - .
شرح
[ در مقام استدلال چنين گفته مىشود : فلان كار عقلا غير مقدور است + هر چيز كه عقلا غير مقدور است شرعا بدان تكليف نمىشود - فلان كار شرعا بدان تكليف نمىشود .
ملاحظه مىكنيد كه هر دو مقدمه قضيهاى عقلى است و نتيجهء دليل عقلى نفى تكليف است ] .
مثال قسم دوم قضيهاى است كه سابقا اشاره شد و مضمون آن چنين است : هرچه كه عقل به قبح [ يا حسن آن ] حكم كند ، شارع به حرمت [ يا وجوب آن ] حكم مىكند .
[ مرحوم مظفر در اصول الفقه در باب « مستقلات عقليه » تنها قسم دوم را ذكر كرده ، ولى استاد شهيد قسم اول را نيز در باب مستقلات عقليه آورده است . ] قضاياى عقلى به يكديگر مرتبط و بعضى در شناخت بعضى ديگر مؤثرند . گاه ديده مىشود كه قضيهاى عقلى در اقامهء برهان بر قضيه عقلى ديگرى كه تحليلى يا تركيبى است دخالت دارد [ در آينده در بحثى تحت عنوان « أخذ قصد امتثال الأمر في متعلّقه » خواهيم گفت كه از شناخت اقسام قيود و احكام آنها ، كه خود بحثى تحليلى است ، مىتوان تصوير درستى از واجب تعبدى پيدا كرد كه اين نيز بحثى تحليلى است و نيز مىتوان فهميد اخذ قصد امتثال امر در متعلّق امر محال است چنانكه مىتوان فهميد اخذ علم به حكم در موضوع همان حكم محال است . و اين دو بحث از جمله مباحث عقلى تركيبى هستند . ] همچنان كه گاه قضيهاى تركيبى در اقامهء برهان بر قضاياى تحليلى دخيل است [ ؛ مانند آنكه از محال بودن اخذ قصد امتثال امر در متعلّق امر مىتوان در تفسير واجب تعبدى كمك جست ] . اينها مطالبى است كه در بحثهاى آينده خواهيم دانست ؛ إن شاء اللّه .