دروس في علم الأصول ( الحلقة الأولى ) ( قواعد كلى استنباط ) ( فارسى ) — صفحة 191
في محلّه صحيح ، و لا ربط له بالبراءة الشرعيّة ] . و منها : قوله تعالى : قُلْ لا أَجِدُ فِي ما أُوحِيَ إِلَيَّ مُحَرَّماً عَلى طاعِمٍ يَطْعَمُهُ إِلَّا أَنْ يَكُونَ مَيْتَةً ، أَوْ دَماً مَسْفُوحاً ، أَوْ لَحْمَ خِنزِيرٍ ، فَإِنَّهُ رِجْسٌ ، أَوْ فِسْقاً أُهِلَّ لِغَيْرِ اللَّهِ بِهِ ، فَمَنِ اضْطُرَّ غَيْرَ باغٍ وَ لا عادٍ فَإِنَّ رَبَّكَ غَفُورٌ رَحِيمٌ . و تقريب الاستدلال بالآية الكريمة أنّ اللّه تعالى لقّن نبيّه صلّى اللّه عليه و آله كيفيّة المحاجّة مع اليهود فيما يرونه [ أي يعتقدونه ] محرّما بأن يتمسّك بعدم الوجدان ، و هذا ظاهر في أنّ عدم الوجدان كاف للتأمين . و يرد عليه أنّ عدم وجدان النبيّ فيما أوحي إليه يساوق عدم الوجود دليلى بر وجود آن باشد ] . از جملهء آيات [ مورد استدلال براى اثبات برائت شرعى ] سخن خداوند متعال [ در سورهء انعام آيهء 145 ] است : « بگو اى پيامبر ! در آنچه به من وحى شده است هيچچيز حرامى نمىبينم بر خورندهاى كه آن را مىخورد مگر آنكه مردار يا خون ريخته شده يا گوشت خوك باشد كه پليد است ، يا قربانى كه از روى نافرمانى به هنگام ذبح نام غير خدا برآن برده شده باشد . پس كسى كه بدون سركشى و قانونشكنى مضطر به خوردن آنها گردد ، البته كه خداى تو آمرزندهء مهربان است » . تقريب استدلال به اين آيهء كريمه آن است كه خداوند متعال كيفيت احتجاج با يهود را در آنچه [ به غلط ] معتقد به حرام شدنش هستند ، به پيامبر خود تلقين مىكند و به او مىآموزد كه به عدم وجدان تمسك كند و اين ظاهر است در آنكه عدم وجدان كافى در تأمين [ و عدم عقاب ] است . اشكال وارد بر اين استدلال آن است كه ، عدم وجدان از سوى پيامبر در آنچه به دو وحى شده است مساوق با عدم وجود فعلى براى حكم است [ ؛ يعنى هرچه به پيامبر وحى نشود و حرمت آن از جانب خداوند به پيامبر نرسد معنايش آن است كه آن چيز در واقع حرام نيست و بالفعل حكم حرمت براى آن چيز تشريع نشده است ] . پس چگونه