من دون فرق بين أن يكون هذا الوضوح و اليقين بالدلالة قائما على أساس كونها دلالة عقليّة إنّيّة من قبيل دلالة فعل المعصوم على عدم الحرمة . أو على أساس كون الدليل لفظا لا يتحمّل بحسب نظام اللغة و أساليب التعبير سوى إفادة ذلك المدلول و هو المسمّى بالنصّ . أو على أساس احتفاف الدليل اللفظيّ بقرائن حاليّة أو عقليّة تنفي احتمال [ إرادة ] مدلول آخر ، و إن كان [ احتمال إرادة مدلول آخر ] ممكنا [ ذاتا و مع قطع النظر عن القرائن ] من وجهة نظر لغويّة و عرفيّة عامّة .
شرح
حكم ، حجّت به شمار مىآيد ؛ زيرا يقين و اطمينان حجت است ، بدون هيچ تفاوتى ميان اينكه اينگونه وضوح و اينگونه يقين به دلالت ، بر اين اساس استوار است كه دلالت ، دلالت عقلى انّى است از قبيل دلالت فعل معصوم بر عدم حرمت ؛ [ زيرا معصوم گناه نمىكند ، پس فعل او كاشف از جواز عمل است ، همانند كشف معلول از علت . ] يا [ يقين به دلالت ] بر اين اساس [ استوار است ] كه دليل لفظى است كه به حسب نظام لغت و اسلوبهاى تعبير جز افادهء همان مدلول را دربردارنده نيست و اين نص ناميده شده است ، يا [ يقين به دلالت ] براساس پيچيده بودن دليل لفظى به قرائن حاليه يا عقليهاى [ استوار باشد ] كه احتمال مدلول ديگر را نفى مىكند ؛ [ مثل آنكه شخصى به پهلوانى اشاره كند و بگويد « هو اسد » در اينجا به قرينه آنكه گوينده به انسان خاصى اشاره دارد ، لفظ نص در معناى مجازى مىگردد . ] گرچه از نظر لغوى و از ديدگاه عرف عام احتمال [ ارادهء معناى ] ديگر [ بدون در نظر گرفتن قرينه و با ملاحظهء مجرد لفظ ] ممكن است . [ بايد توجه داشت كه معناى لغات را در هر زبان ، اهل همان زبان مشخص مىكنند ، پس معناى لغوى همان معنايى است كه عرف عام جعل مىكند ، مگر در مواردى كه معنايى در لغت ثابت مىگردد و در كتب تدوين مىشود ، ولى معناى جديدترى نزد عرف پديد مىآيد ؛ در اينگونه موارد معناى عرفى در زمان متأخر اعم يا اخص از معناى لغوى مىگردد . ]