و لأجل هذا لا يقتصر الميل العامّ الذي تعبّر عنه السيرة العقلائيّة على نطاق المتديّنين خاصّة [ اي السيرة العقلائية تشمل المتشرعة و غيرهم ] ، لأنّ الدين لم يكن من عوامل تكوين هذا الميل .
و بهذا يتّضح أنّ السيرة العقلائيّة لا تكشف عن البيان الشرعيّ كشف المعلول عن العلّة ، و إنّما تدلّ على الحكم الشرعيّ عن طريق دلالة التقرير ، بالتقريب التالي : و هو أن الميل الموجود عند العقلاء [ باي عامل و مؤثر ] نحو سلوك معيّن يعتبر قوة دافعة [ و باعثة ] لهم نحو ممارسة ذلك السلوك ، فإذا سكتت الشريعة عن ذلك الميل و لم يردع المعصوم عن السيرة مع معاصرته
شرح
و بعد از ظهور اسلام ، در بين مسلمانان و غير آنها ، عمل به خبر ثقه متداول بوده است و سكوت امام دلالت بر صحت اين رفتار مىكند « 1 » .
[ سيرهء عقلا ، با سيرهء متشرعه تفاوت دارد ]
سيرهء عقلا ، به اين معنا كه گفتيم ، با سيرهء متشرعه كه در پيش به عنوان يكى از راههاى اثبات صدور معرفى شد ، تفاوت دارد . اين تفاوت ناشى از اين است كه در سيرهء متشرعه جنبهء متشرعه بودن اهل سيره لحاظ مىشود و نتيجهاش آن است كه مىگوييم اهل شرع به عنوان اينكه اهل شرع هستند ، ناچار اينگونه عمل را از جانب شارع اخذ كردهاند . يعنى بيان شرع مقدس و دستور شارع سبب پديد آمدن اين رفتار در متشرعه بوده است . پس سيره مسبب است و بيان شارع سبب و كشف سيره از بيان شارع از نوع كشف مسبب از سبب است كه آن را كشف انّى خوانند . اما سيرهء عقلا مستقيما از بيان شارع كشف نمىكند ، بلكه ضميمه شدن سكوت معصوم به آن لازم است . يعنى اول بايد ثابت كرد كه عقلا از آن نظر كه عقلا هستند ميل به رفتار خاصى دارند . حال اين رفتار خاص و اين سلوك عام چرا و چگونه پديد آمده و ناشى از چه مؤثراتى بوده است ،هامش
( 1 ) . تقرير معصوم دلالت بر امضا دارد و امضا يعنى صحت عمل . پس تقرير معصوم هميشه از حكم شرعى وضعى كه صحت باشد حكايت مىكند . مانند صحت عمل به خبر ثقه و صحت اخذ به ظواهر و صحت تملك مباحات اوليه به وسيلهء حيازت . اما حكم شرعى تكليفى با ملازمه به دست مىآيد .