العامّ ، و ردعت عنه [ الميل العام ] في نطاقها الشرعيّ [ كأن يقول لا تأخذوا بالظاهر في فهم القرآن ] .
و بهذا يمكن أن نستدلّ على حجّيّة الظهور بالسيرة العقلائيّة ، إضافة إلى استدلالنا سابقا عليها [ - حجيّة الظهور ] بسيرة المتشرّعة المعاصرين للرسول و الأئمّة عليهم السلام .
شرح
وظيفهاى را ندارد كه در زمان حضور به عهده دارد .
اكنون كه تفاوت اين دو نوع سيره معلوم شد ، مىگوييم براى استدلال بر حجيت ظهور علاوه بر سيرهء متشرعه - كه در پيش گذشت - به سيرهء عقلا نيز مىتوان تمسك كرد . چرا كه اخذ به ظاهر كلام متكلم هم در سيرهء متشرعه است و هم سيرهء عقلا . اگر استدلال به سيرهء متشرعه و اصحاب رسول خدا و ائمهء معصومين كرديم و منعى ديده نشد ، مىگوييم مجرد سيره كاشف از بيان شرعى است . اما اگر استدلال به سيرهء عقلا كرديم ، ديگر مجرد سيره كافى نيست ، بلكه بايد سكوت معصوم را نيز احراز كنيم « 1 » .
هامش
( 1 ) . چنان كه ملاحظه شد ، در سيرهء متشرعه و عقلا ، هر دو ، عدم ردع شارع معتبر است ، ولى در سيرهء متشرعه عدم ردع كاشف از متشرعه بودن اهل سيره است . چون اگر شارع از عمل جمعى از متشرعه ردع كند ، مىفهميم كه آنها واقعا متشرعه نبودند . ولى در سيرهء عقلا ردع يا عدم ردع شارع در اصل تحقق سيره دخالتى ندارد ، بلكه در حكم سيرهء عقلا دخالت دارد كه در چه صورتى حجت است و در چه صورتى حجت نيست .