يكون الدالّ على الربط هو الحرف .
و تختلف الحروف باختلاف أنحاء الربط التي تدلّ [ - الحروف ] عليها [ - انحاء ] ، و لمّا كان كلّ ربط يعني نسبة بين طرفين صحّ أن يقال : إنّ المعاني الحرفيّة معان ربطيّة نسبيّة و إنّ المعاني الاسميّة معان استقلاليّة ، و كلّ ما يدلّ على معنى ربطيّ نسبيّ نعبّر عنه اصوليّا بالحرف [ سواء كان باصطلاح
شرح
معناى ربطى و اسم دال بر معناى مستقل است .
ربط داراى اقسامى است .
براى مثال در جملهء « زيد ضرب ابوه عمروا بالسوط فى الدار يوم الجمعة » ، چند نوع ربط موجود است . ربط مبتدا به خبر ، ربط مادهء فعل به فاعل فعل ، ربط بين مضاف و مضاف اليه در كلمهء « ابوه » ، ربط مادهء فعل به مفعول فعل ، ربط ماده به مجرور باء ، ربط ماده به مجرور فى ، ربط ماده به ظرف زمان و ربط حاصل بين مضاف و مضاف اليه در عبارت « يوم الجمعة » . از آنجا كه ربط انواع مختلف دارد ، لذا حروف متعددى براى دلالت بر آنها در نظر گرفته شده است « 1 » . پس تصور نشود كه ربط يك چيز بيش نيست و دال برآن نيز يك چيز بيشتر نخواهد بود ؛ بلكه حروف متعدد و مختلف براى اقسام مختلف ربط قرار داده شده است .اما اينكه چرا ربط داراى اقسام مختلفى است ،
به جهت آن است كه ربط يعنى نسبت و نسبت احتياج به طرفين دارد . و چون طرفين نسبت مختلف است ، پس نسبت نيز انواع متعددى دارد ؛ نسبت مبتدا به خبر ، نسبت فاعل به ماده و هكذا . بايد توجه داشت كه معناى حرفى در اصطلاح اصولى يعنى هرآنچه معناى ربطى داشته باشد . پس چنان كه « فى » و « باء » حرف است ، هيئت قائم بين مبتدا و خبر ، هيئت افعال تامه و هيئت همهء افعال ناقصه « 2 » دال بر معناى حرفى هستند كههامش
( 1 ) . گاه ربط به واسطهء هيئت تركيبيه و غير ملفوظ است ؛ مانند هيئت مضاف و مضاف اليه .
( 2 ) . خود فعل ناقص ، مانند « كان » ، حرف به شمار مىآيد ، نه فقط هيئت آن .