چشم تيمارى « 1 » كه نه مىيابند آنچه مىهزينه كنند *
93 - كه راه « 2 » بر آن كسها [ ست ] كه مىدستورى خواهند از تو و ايشان توانگراناند ، راضى شدند بدان كه باشند با خلاف كردگان ، « 3 » و مهر كرد خداى بر دلهاى ايشان و ايشان نه دانند *
94 - عذر مىآرند سوى شما كه چون باز آييد سوى ايشان ، بگو :
مه عذر آوريد نه بگرويم بشما « 4 » ، بدرستى كه خبر كرد « 5 » ما را خداى از خبرهاى شما ، و ببيند خداى كردار شما و پيغامبر او « 6 » ، پس باز برند سوى دانندهء پنهان و آشكارا « 7 » ، آگاه كند شما را بدانچه هستيد و مىكنيد *
95 - سوگند مىخورند بخداى شما كه چون بازگرديد سوى ايشان برگردانيد روى از ايشان . برگرديد از ايشان « 8 » كه ايشان پليداند و جايگاه ايشان دوزخ است پاداشى بدانچه بودند و مىساختند « 9 » *
96 - سوگند مىخورند شما را كه خشنود شويد از ايشان ، اگر خشنود شويد از ايشان كه خداى نه راضى شود « 10 » از گروه تباه كاران *
97 - اعرابيان « 11 » سخت كافرىاند و منافقى « 12 » و سزاوارتر كه نه
هامش
( 1 ) - كه چون آمدند به تو تا برگيرى ايشان را گفتى : مىنيابم بدانچه برگيرم شما را بران ، برگرديدند و چشماشان مىدويد از آب اندوهى . ( خ ) . . . و چشمهاشان مىريزد از آب چشم تيمار آن . ( نا )
( 2 ) - راه و بهانه . ( صو )
( 3 ) - سپس ماندگان يعنى زنان از پسماندگان . ( نا ) - بازماندگان . ( خ ) - ترجمهء : « خوالف »
( 4 ) - نه استوار كنيم شما را . ( نا )
( 5 ) - آگاه كرد . ( خ )
( 6 ) - پيغامبر او نيز . ( صو )
( 7 ) - داناى پيدا و ناپديد . ( صو )
( 8 ) - تا روى بگردانيد زيشان ، روى بگردانيد زيشان . ( خ . صو )
( 9 ) - مىبودند مىكردند . ( خ )
( 10 ) - نه خشنود شود . ( نا .
صو ) - نپسندد . ( خ )
( 11 ) - عرابيان باديه . ( نا )
( 12 ) - عرابيان سختترند بكافرى و منافقى . ( خ . صو )