و فرقت « 1 » را ميان گرويدگان و راه گرفتن را « 2 » آن را كه حرب كند با خداى و پيغامبر او از پيش ، و سوگند خورند كه نه خواستيم مگر نيكويى ، و خداى گواهست كه ايشان دروغ گوياناند *
108 - كه نه باز ايستى اندران هرگز « 3 » ، كه مسجدى كه بنا كرده باشند « 4 » بر پرهيزكارى از نخست روز بحقتر و سزاوارتر كه بيستى اندران كه اندران مردانىاند كه دوست دارند كه پاكيزگى كنند ، و خداى عزّ و جلّ دوست دارد پاكيزگان را *
109 - آنك بنا او كند و باشد بنياد آن بر پرهيزكارى از خداى و خشنودى بهتر ؛ يا آنك او كنده بود بنياد آن [ بر كنارهء رود ] افتاده و افتاده « 5 » بدان اندر آتش دوزخ ؟ و خداى عزّ و جلّ نه راه نمايد گروه ستمكاران را *
110 - هميشه بنياد ايشان آنك بنا كردند گمانى اندر دلهاى ايشان ، مگر كه بريده شود « 6 » دلهاى ايشان ، و خداى عزّ و جلّ داناست و درست گفتار *
111 - كه خداى عزّ و جلّ بخريد از گرويدگان تنهاى ايشان و خواستهاى ايشان ، بدانك ايشانراست بهشت ، و كارزار مىكنند اندر
هامش
( 1 ) - پراكنده را . ( صو ) - جدا كردن . ( نا . خ )
( 2 ) - راهبانى را . ( خ ) - چشم داشتن را . ( نا . صو ) - ترجمهء « ارصاد » .
( 3 ) - مهايست اندران هرگز . ( خ ) - ميست اندر انجا هرگز يعنى نماز مكن . ( صو )
( 4 ) - مهايست اندران هگرز ، مزكتى كه بنا افكندند آن را . ( نا )
( 5 ) - يا آنكه برآورد بناء او را بر كنارهء رود بگردنده تا بگردد . ( خ ) - يا آن كس كه برآورد بنيان خويش بر كناره كنده ژرف و اندر افتاد . ( نا ) - يا انكسى بنياد افكند برآوردهء خويشى را بركناره رودى زير فروخورده كه همى فرو افتد . ( صو ) - در متن « شفا جرف » ترجمه نشده .
( 6 ) - گمانى است اندر دلهاشان مگر كه پاره گردد . ( خ )