تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه تفسیر طبری فراهم آمده در زمان سلطنت منصوربن نوح سامانی — صفحة 769

مساهمون:

ص٧٦٩
پس گفتند چگونه كنيم . يهودا گفت به راه مصر چاهى است ، و آن گذرگاه است ، او را بدان چاه افكنيد تا كسى كه بگذرد او را بركشد و ببرد ، و شما ازو برهيد . چنانك گفت :
لا تَقْتُلُوا يُوسُفَ وَ أَلْقُوهُ -
الى الآيه - « 1 » . پس يوسف را بدان سر چاه بردند ، و جامه ازو بيرون كردند ، و رسن بميان او اندر بستند ، و او را بدان « 2 » فرو هشتند . يوسف گفت عليه السّلام ، من عورت خويش بچه چيز پوشم بدين چاه اندر . برادرانش گفتند آن ماه و آفتاب و ستارگان كه ترا همى سجده كردند بگوى ايشان را تا عورت ترا بپوشند . پس يوسف « 3 » بدان چاه فروهشتند ، و رسن ببريدند تا يوسف بقعر چاه افتاد . آنجا اندر سنگى بود ، پاى بر آن نهاد ، يوسف بدان چاه بگريستن ايستاد ، و برادران بازگشتند ، و خداى عزّ و جلّ [ جبريل را ] « 4 » بفرستاد تا بدان چاه اندر شد ، يوسف را آواز داد ، و گفت يا يوسف غم مدار كه خداى عزّ و جلّ ترا زود ازين چاه برهاند ، و ترا ملكت مصر دهد . و آن ايستادن او بدان چاه اندر آسان كرد . و بدان چاه اندر آبى بود طلخ و شور « 5 » از بركت يوسف خوش گشت . و جبريل فريشتگان را بفرستاد تا او را بدان چاه اندر نگاه داشتند . و آن برادران يوسف برگشتند و بقطيعه باز آمدند ، و يكى گوسپند را
هامش
( 1 ) - يوسف 10 ( 2 ) - و او را بچاه . ( خ ) ( 3 ) - يوسف را . ( خ ) ( 4 ) ( خ . نا ) فرشتهء را . ( صو ) - در متن جاى اين كلمه خالى است . ( 5 ) - و ملكت مصر دهد و اين برادران همه بيچارهء تو گردند . و بدان چاه اندر آبى بود تلخ و شور . ( خ ) - . . . مصر دهد و اين برادران تو همه بيچاره تو گردند و خداى عز و جل ترا پيغامبرى دهد . و آن بودن و ايستادن او بدان چاه اندر بر او آسان گردانيد ، و بدان چاه اندر آبى بود طلخ و شور . ( نا )