بدرستى كه شما دزدانيد « 1 » *
71 - گفتند - و پيش آمدند بر ايشان - كه : چه مىجوييد ؟ *
72 - گفتند : مىجوييم صاع پادشاه و آن كه [ بيارد آن را ] بدهيم او را بار اشترى ، و من بدان گرفتارم « 2 » *
73 - گفتند : بخداى و بدرستى دانيد كه ما نه آمدهايم تا تباهكارى كنيم اندر زمين ، و نه بوديم ما دزدان *
74 - گفتند : چيست پاداش او را ، اگر هستيد دروغزنان ؟ *
75 - گفتند : پاداش او - انك يافته شود اندر بار او - او را پاداش او « 3 » ، چنان پاداش دهيم ستمكاران را *
76 - بجستند ببارهاى ايشان پيش [ از ] « 4 » بار برادر او ، پس بيرون آوردند آن از بار « 5 » برادر او - آن كهتر - چنان خواستيم « 6 » يوسف را ، نه بود مىگرفت « 7 » برادر او را اندر دين پادشاه - مگر آنك خواهد خداى - برداريم پايگاهها آن را كه خواهيم ، و بالاى « 8 » هر خداوند دانشى دانايى هست *
هامش
( 1 ) - چون ساخت ايشان را بارهاشان كرد پيمانه اندر بار برادر او پس آواز داد آواز دهنده : يا كاروانيان شماييد دزدان . ( خ )
( 2 ) - گفتند مىجوئيم پيمانهء ملك ، هر كه بيارد آن را اشتروارى غله باشد ، من باشم بدان پايندان . ( خ ) - گفتند همى گم كرده جوييم پيمانهء ملك و آن را كه آن بيارد بار يعنى يك اشتر دهيم و من بدان ميانجىام . ( نا ) - گفتند گم كردهايم پيمانهء پادشاه و آن را كه بيارد آن بار شتروارى و من بدان پذرفتارم . ( صو )
( 3 ) - اوست پاداش او . ( نا ) - پس وى باشد پاداش وى . ( صو )
( 4 ) - آغاز كرد بجوالهاشان پيش از جوال . ( خ ) - آغاز كرد جستن بجوالهاى ايشان پيش از جوال . ( صو ) - ابتدا كرد از نخست جوالهاى ايشان پيش جوال . ( نا )
( 5 ) - بيرون آورد آن را از جوال . ( صو . خ . نا )
( 6 ) - خواستيم .
( خ . نا ) - ساختيم . ( صو )
( 7 ) - نباشد كه بگيرد . ( خ ) - نه بود كه بگرفت .
( نا . صو )
( 8 ) - و بر زبر . ( صو ) - و زبر . ( خ )