كه نادانى مىكنيد *
30 - اى گروه كى يارى كند مرا از خداى اگر برانم ايشان را ؟ كه نه پند پذيريد ؟ « 1 » *
31 - و نه مىگويم شما را كه نزديك منست گنجهاى خداى ؛ و ندانم نهانى ، و نه گويم : من فريشتهاىام ، و نه گويم انكسها را [ كه خوار همى دارد ] چشماى « 2 » شما نه دهد ايشان را خداى بهترى ، و خداى عزّ و جلّ داناتر بدانچه اندر تنهاى ايشانست ، من چون از ستمكارانام « 3 » *
32 - گفتند اى نوح مجادلت كردى با ما و بسيار كردى مجادلت « 4 » بما ، بيار بما آنچه وعده كردى « 5 » ما را اگر هستى از راستگويان *
33 - گفت نوح كه : بيارد بشما آن خداى عزّ و جلّ اگر خواهد ، و نيستيد شما [ خداى ] را عاجز كنندگان « 6 » *
34 - و نه منفعت كند شما را نصيحت من كه خواستم كه نصيحت كنم شما را اگر بود خداى خواهد كه گم كند شما را ، اوست خداوند شما و سوى او باز گردانندگان « 7 » *
هامش
( 1 ) - چرا نه پند پذيرند ؟ ( نا ) - همى نه پند پذيريد . ( خ ) - يا هيچ همى پند نگيريد ؟
( صو )
( 2 ) - انكسها را كه خوار همى دارد چشمهاى شما . ( صو ) - كه حزد همى آيند اندر چشمهاى شما . ( نا ) - در متن : « تزدرى » معنى نشده ، و « چشما » بجاى « چشمها » .
( 3 ) - كه من باشم آن گاه از ستمكاران . ( خ . صو . نا ) - ترجمهء : انى اذا لمن الظالمين .
و ترجمهء متن ظاهرا مشوش است .
( 4 ) - پيكار . ( خ . صو ) - خصومت . ( نا )
( 5 ) - مىوعده كنى . ( خ . نا ) - وعده همىكنى . ( صو ) - وعده دهى . ( ابو الفتوح )
( 6 ) - خداى را عاجز كنندگان . ( صو ) - نباشيد شما عاجز كنندگان . ( خ )
( 7 ) - مىسود ندارد شما را نيك خواهى من اگر مىخواهم كه نيك خواهى كنم شما را اگر باشد خداى بخواهد كه بىراه كند شما را ، اوست خداوند شما سوى او باز گرديد .
( خ ) - . . . باز گردانند شما را . ( نا )