تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه تفسیر طبری فراهم آمده در زمان سلطنت منصوربن نوح سامانی — صفحة 688

مساهمون:

ص٦٨٨
و مر ايشان را زندگانى داد يك چند . چون آن عذاب از ميان ايشان برفت همه مسلمان شده بودند ، و بطلب يونس برايستادند . گفتند اكنون يونس را باز بايد جستن تا ما را دين مسلمانى اندر آموزد . « 1 » يونس چون برفت بلب دريا رفت ، و خواست كه او را باز نيابند . پس چون بلب دريا رسيد كشتى همى آمد پر مردم و پر بار بازركانان « 2 » . چون آن كشتى فراز رسيد يونس بدان كشتى اندر نشست . خداى عزّ و جلّ آن ازو نپسنديد ، و برو خشم گرفت كاو بر قوم خويش هلاكت خواست وانگه چون عذاب آمد بگريخت . وز قوم او صد هزار مردم بودند زيادت ، چنانك گفت عزّ و جلّ :
وَ أَرْسَلْناهُ إِلى مِائَةِ أَلْفٍ أَوْ يَزِيدُونَ ، فَآمَنُوا فَمَتَّعْناهُمْ إِلى حِينٍ .
« 3 » و چون يونس بدان كشتى اندر شد خداى تعالى وحى كرد بسوى آن ماهى كه نام او نون بود ، او را گفت برو و آن كشتى را بگير ، و مر يونس را به شكم خويش اندر جاى كن ، و شكم تو زندان اوست ، و نگر تا او را هيچ نيازارى كه او روزى تو نيست . پس آن كشتى همى رفت تا بميان دريا برسيد ، و آن ماهى بيامد و مران كشتى را بزد ، و بيستاد ، خواست كه كشتى غرق كند . خلق بسيار بودند بدان كشتى اندر ، همه بزارى افتادند ، گفتند كيست از شما كه گناهى كرده است تا ما او را ازين كشتى بيرون افكنيم تا مگر ما ازين بلا برهيم . يونس گفت يا
هامش
( 1 ) - و هر چند او را طلب كردند نيافتندش ، چون از طلب كردن او نوميد شدند از خداى عز و جل پيغامبرى همىخواستند كه مر ايشان را دين مسلمانى آموزد . ( نا ) ، و اين جمله در نسخ ديگر نيست چنان كه در متن نيست . ( 2 ) - پر بارهاى بازرگانان . ( خ ) ( 3 ) - الصافات 148 / 147