پس جمله مردمان اين هفت شهر نينوى بفرمان آن ملك بيرون آمدند و بدشت رفتند ، و زنان و كودكان بيرون بردند ، و خروار هيزم بر هم نهادند ، و هر چه بدان هفت شهر بتان بودند زرين و رويين و آهنين و چوبين ، همه بياوردند و به آتش « 1 » اندر فكندند ، و بسوختند ، تا همه خاكستر شدند ، و آن ابر بر سر ايشان ايستاده بود و زفانهء آتش از آن ابر بيرون همى آمد . و آن زنان و كودكان و چهارپايان و بچگان از مادر جدا كردند ، تا همه جمله بانگ برداشتند . گفتند ، يا ربّ اگر يونس بن متى از ميان ما رفت ، تو خداوند مااى و خداوند بجاى ما را بازگشتيم و توبه كرديم « 2 » ، و زين بتان بيزار شديم . خروش و زارى اندر گرفتند پيش خداى عزّ و جلّ ، و چندانى زارى كردند كه فريشتگان آسمان را بر ايشان رحمت آمد . و همچنين هفت شبانروز زارى همى كردند تا خداى عزّ و جلّ بر ايشان ببخشود و رحمت كرد ، و آن ابر عذاب را فرمان داد تا از زبر ايشان بازگشت ، و آن عذاب ازيشان بگردانيد .
چنانك [ گفت ] « 3 » عزّ و جلّ :
فَلَوْ لا كانَتْ قَرْيَةٌ آمَنَتْ فَنَفَعَها إِيمانُها
- الى قوله -
وَ مَتَّعْناهُمْ إِلى حِينٍ .
« 4 » و اندر جهان هيچ گروهى نبودست كه پيغامبر از ميان ايشان برفت و بدعاى ايشان عذاب ازيشان بكردانيدست مگر قوم يونس ، كه خداى عزّ و جلّ چون ايشان ايمان آوردند ، وز كفر باز ايستادند ، و پيغامبر ايشان اندر ميان نبود خداى تعالى عذاب از ميان ايشان بگردانيد ،
هامش
( 1 ) - بدان آبش . ( صو . نا ) - و بر آتش . ( خ )
( 2 ) - اگر يونس از ميان ما بگريخت و برفت تو كه خداوند ما و آن يونسى بجايى . ما توبه كرديم و به تو بازگشتيم .
چندانى . ( خ ) - تو خداوند مايى و خداوند يونس . بخشاى ما را ، بازگشتيم و توبه كرديم . . . ( صو )
( 3 ) - نسخ ديگر .
( 4 ) - يونس 98