اورنگزيب به كار برده بودند در اينموقع بطور ثابت و محكمى شروع بازدياد قدرت و توسعهء اختيار خود نمودند تا آنجا كه امپراطور مجبور شد به آنها باج بدهد .
محمد شاه حريف يا رقيب نادر در سال 1131 هجرى ( 1719 ) بتخت سلطنت نشست . او يكى از اعقاب بىارج و بىمصرف مغولهاى بزرگ و سست و تنبل و شهوتپرست و عياش و بالاخره هميشه با ساده و باده قرين بوده است . بعلاوه اين سلطان ، دنى و قابل نكوهش و ابدا قابل مقايسه با نادر جوانمرد نبود و نيروهاى جنگ نديدهء او بهيچوجه براى مقابلهء با جنگجويان ايرانى مناسب نبودند . گذشته از اينها خدعه و خيانت نيز در كار بود و بعضى از نجباى مهم هند با نادر شاه مراوده و مكاتبه داشته و عمليات فرماندهان قلاع را ضعيف و خنثى ميساختند .
مذاكرات
نادر شاه دربار دهلى را از لشگركشى بافغانستان آگاهى داده و درخواست نمود كه بهيچيك از فراريان اجازه ندهند كه بآنطرف مرز پناهنده شوند .
بمأمور سياسى نادر على مردان شاملو اطلاع دادند كه بافسران مربوط در اين باب دستورهاى لازمه داده شده است . دومين نمايندهء سياسى نادر نيز همين پاسخ را دريافت نمود ، اما با اين وصف فراريان آزادانه و بدون هيچ رادع و مانعى بشهرهاى غزنه و كابل فرار ميكردند و معلوم شد براى ممانعت از فراريان هيچگونه دستور مؤكدى صادر نشده است . نادر براى تذكر دادن اين موضوع سفير ديگرى بدهلى روانه ساخت اما او را در آنجا نگاهداشتند . اين بود وضعيت و جريان امور پس از تصرف قندهار و افشار بزرگ هم كه در آن موقع براى حركت ارتش خود بهر جهت و سمتى كه پيش ميآمد حاضر و آماده بود سه نمايندهء سياسى ديگرى را با دستورهائى براى اخذ جواب صريح و قاطعى بآنسوى روانه ساخت و باز بىنتيجه ماند و از دربار دهلى جواب مقنعى نرسيد و لذا نامهاى با تغير و خشم بامپراطور نوشت ولى قاصد او بدست ولد مير عباس حاكم جلالآباد بقتل رسيد . به نظر ميرسد كه مشاورين امپراطور