ارتش زياد و حاضر السلاح را نداشت .
نادر شاه پس از تاجگذارى اولين لشگركشى كه كرده بر عليه بختياريها بود ، مردان اين قبيله چند سال پيش فرماندار خود را كشته بودند و نادر سرزمين آنها را مورد حمله قرار داده تاريخ جهانگشاى نادرى دربارهء اين لشگركشى چنين مىنگارد « اگر قلم ميخواست كه از جادهء بدان سراشيبى و دشوارى ذكرى بميان آرد يقينا در وادى حيرت و سرگردانى گم شده و در بيابان ضعف و ناتوانى سرگشته ميشد » .
در آنموقع چون بختياريها قادر بمقاومت در برابر نيروهاى مغلوبكنندهاى كه بر ضد آنها به كار برده شده بود نبودند تسليم شدند و براى مجازات و تنبيه آن سه هزار خانوار بخراسان كوچ داده شد .
اما در اين موقع نادر به يك قسمت از قبيلهاى كه ياغى شده بود حملهور شده و ارتش خود را بهر گوشه و كنار كوهستانها وارد ساخت و شايد فهميد كه بختيارىها بر اثر فقر و استيصال براهزنى پرداختهاند اين بود كه پس از كشتن رئيس آنها و بعضى از زندانيان اراضى بهترى به آنها در بعضى نواحى غيرقابل دسترس اعطا نمود . مسئله راهزنى كه بر اثر فقر و فاقه پيش ميآيد امروزه هم در طوائف شمال غربى مرز هندوستان وجود دارد . نادر علاوه بر آن عدهاى از جنگجويان قبيله را در ارتش خود وارد نمود و همانطوريكه بعدها ثابت شد اين عمل او كاملا سياستمدارانه بود . « 1 »
لشگركشى بافغانستان 1151 - 1150 ه ( 38 - 1737 )
در آن موقع حسين نامى كه برادر محمود فاتح اصفهان بود بر قندهار حكمرانى ميكرد . اين شخص چون خود را قادر بمقابلهء با ارتش هشتاد هزار نفرى نادر در جبههء جنگ نميديد خود را به داخل شهر كشيده و تصميم گرفت در آنجا كه به خوبى مستحكم
هامش
( 1 ) - نظر به نفوذ سردار اسعد كه برسم گروگان در تهران ميزيست ( سردار اسعد در پاريس مقيم بود . مترجم ) و مانند ميرويس از ضعف حكومت مركزى با خبر بود با بختيارىها در انقلاب سياسى ايران براى گرفتن مشروطه سهم عمدهاى گرفته و آنها قدمهاى مؤثرى برداشتند . ( مؤلف )