خود مستولى شده بود خاتمه يافت « 1 » . قحط و فقر كه نتيجه اين حوادث ناگوار بود بر دهلى حكمفرما شد و نادر با اين حال دو ماه در دهلى توقف كرد و در 26 ذى الحجه ( 6 آوريل ) پسر دوم او نصر الله ميرزا با يكى از شاهزاده خانمهاى مغولى هند « 2 » مزاوجت كرد .
تمام توجه جهانگشاى بزرگ معطوف به گرفتن مال از مغلوبين بود ، ميزان مال هنگفتى كه گرفته است كاملا معلوم نيست ، آنندرام نديم وزير هندوستان 60 لك ( 6000000 ) روپيه نقد و 5 لك ( 5000000 ) جواهر مينويسد كه از جمله الماس معروف به كوه نور و تخت طاووس بود . لشكريان ايران پاداش نيك يافتند و حتى مأمورين و مستخدمين خيمه و خرگاه هريك از 60 تا 100 روپيه نصيب گرفتند .
مملكت ايران را سه سال از ماليات معاف كردند لكن اين باران طلا دنباله نداشت و وجوه مبذوله به زودى تقليل يافته پس گرفته شد !
روز 3 صفر 1153 ( 12 مه 1739 ) انجمنى بزرگ در دهلى فراهم آمد و نادر در حضور آن جماعت تاج سلطنت هند را بر سر محمد شاه نهاد و او به نشانهء سپاسگزارى از اين عطاى پادشاهى ولايات مغرب ( شمال غربى ) سند را از كشمير تا ولايت هند به نادر تقديم كرد ، صوبه تتّه و بنادر آن هم جزء اين ولايات بود . نواحى شرق سند كه لشكر نادر شاغل بود بتدريج و به تناسب پرداخت وجوه بايستى تخليه گردد .
روز 8 صفر 1152 ( 17 مه 1739 ) نادر پس از 57 روز توقف در دهلى به جانب شمال رهسپار شد ، طغيان آبها بازگشت سپاه را دشوار و طويل كرد ، در راه نادر افغانهاى يوسفزائى را تنبيه كرد و در اول رمضان ( 2 دسامبر ) وارد كابل شد و در آنجا 40000 افغانى و هزاره را در اردوى خود داخل كرد .
بنه و اثاثه را به هرات فرستادند لكن چون از رفتار خدايار خان عباسى حاكم
هامش
( 1 ) - حتى هرچرندس هم نادر را سفاك و بىرحم نمىشمارد ، رجوع شود به سركار ص 9 - 360 .
( 2 ) - دختر محمد شاه ( مترجم ) .