هلاكت رسيدند . نادر از شنيدن اين اخبار ناخشنود شد ، پسر را به بازگشتن از ماوراء جيحون فرمان فرستاد .
روز 22 ذو القعده 1150 ( 13 مارس 1738 ) نادر امر حمله عام به قندهار را داد اما يورش افواج بختيارى و كرد و ابدالى در آغاز كار بىنتيجه ماند . روز دوم ذو الحجه بختياريها برج دهده را گرفتند و قندهار تسليم شد ، حسين خان غليزائى و ذو الفقار خان ابدالى با خويشاوندان آنها بمازندران تبعيد گشتند و قلعهء قندهار با خاك يكسان شد . « 1 »
در 19 محرم 1151 ( 9 مه 1738 ) سفير عثمانى رخصت يافت كه بنظارهء فتوحات نادرى بپردازد « 2 » ولى چون جوابى كه آورده بود راجع بتخميس مذاهب منفى بود نا در شاه عليمردان خان را به اسلامبول فرستاد كه مذاكرات را دنبال كند . « 3 »
لشكركشى به هندوستان
مىتوان علّت سوق سپاه به قندهار را اين دانست كه نادر مىخواست سرحدّات ايران را به آخرين خطّ توسعهء عهد صفوى رسانده و سدّهاى دشمنان را بشكند اما سبب پيشرفتن او به جانب هند اين بود كه آن ممالك را بىپاسبان و خزانهء دولت ايران را از لشكركشىهاى بىپايان خود خالى ميديد ، از اين تاريخ همهء مورخين خارجى از فقر مملكت ايران سخن راندهاند « 4 » . بهانههاى جنگ بسيار بىاساس بود ، نادر از محمد شاه رنجيد بود كه چرا به سفراى او در باب منع فراريان افغان به خاك هندوستان جواب مقتضى نداده است .
در اثناى توقف در قندهار نادر از اوضاع پريشان مملكت هندوستان كه در معرض
هامش
( 1 ) - سكنه آنجا را در نادرآباد سكونت دادند و حكومت آنجا را به عبد الغنى خان ابدالى واگذاشتند ( مترجم ) .
( 2 ) - همراه او يكنفر موسيقىدان ارمنى آرتن نام بود كه وقايع سفر خود را نوشته است .
( 3 ) - همه تكاليف نادر پذيرفته شده بود الا ركن مسجد الحرام ( مترجم ) .
( 4 ) - رجوع شود به اوترOtterجلد اول صفحه 224 ، نماينده روس مقيم اصفهان ( رجوع شود به سولويفSoloviefدر اين باب مثل خوبى ذكر كرده است : مادر احمد خان كه چندى در روسيه ايلچى بود در اين وقت مجبور شد تن به خدمتكارى نمايندگى روس بدهد .