تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ايران در زمان نادرشاه ( فارسي ) — صفحة 376

مساهمون:

ص٣٧٦
زين كرده و آماده در حرم نگه ميداشت و منظورش فرار به كلات بود . نگهبانانش ناگهان او را از فرار بازداشتند و از معايبى كه بر آن مترتب مىشود بحث كردند و نسبت به او اظهار وفادارى نمودند و گفتند با دشمنان او مبارزه خواهند كرد و احدى از آنان او را ترك نخواهد گفت . نادر به اظهارات آنان قانع شد و برگشت ولى آشكارا ميدانست كه مدتى است بر ضد او مواضعه‌هائى در كار است . از اعيان دربار او بيش از همه خويش او محمد قليخان و صالح خان از او ناخشنود بودند و فعاليت ميكردند اولى فرماندهء نگهبانى و دومى مدير دربار سلطنتى او بودند . از دومى ترسى نميكرد زيرا حكومتى بر افراد نداشت ولى از اولى ميترسيد زيرا مرد عمل و شجاع بود و با ساير سركردگان روابط حسنه داشت . پس نادر او را مورد سوءظن قرار داد و بفكر دور كردن او افتاد . تعداد چهار هزار سرباز افغانى در اردوگاه بودند كه جمله نسبت به نادر وفادار و در حق ايرانيان دشمنكام بودند . نادر شب نوزدهم ماه ژون ( 11 جمادى الاخر ) رئيس آنها را احضار كرد و چنين گفت : « من از نگهبانان خود راضى نيستم و از وفا و دليرى شما آگاهم حكم ميكنم فردا صبح همهء آنانرا توقيف و زنجير كنيد و اگر كسى مقاومت كند ابقا نكنيد . حيات من در خطر است و براى حفظ جان فقط به شما اعتماد دارم . » فرماندهء افغانان احمد خان ابدالى پسر دوم محمد زمانخان سدوزاى جوانى بيست و سه يا بيست و پنجساله بود و بواسطهء استعداد نظامى كه داشت جلب‌نظر نادر را كرده بود . مشار اليه با كسانش فرمان نادر را پذيرفتند و رفتند تا آمادهء اقدام گردند ولى جاسوسى اين موضوع را به اطلاع محمد قليخان و صالح خان رسانيد و آن دو عزم كردند تا دير نشده دشمن مشترك را از ميان بردارند . پس معتمدين خود را گرد آوردند و قرار شد محمد قليخان ، صالح خان ، محمد خان قاجار ايروانى ، موسى بيك ايرلوى افشار ، قوجه بيك گوندوزلوى افشار و افشاريان اروميه و هفتاد تن ديگر نادر را پيش از آنكه او آنان را بكشد به قتل رسانند . چون پاسى از شب برفت مواضعين به خيمه چوكى دختر محمد حسين خان قاجار كه نادر آن شب در سراپردهء او بود روآوردند و