چندان بود . نيروى بزرگى در ايروان و حدود سى هزار تن در شيروان و بيست و پنجهزار نفر در شيراز و قوائى در خراسان و يك نيروى عظيمى در سواحل رود سند قرار داده شده بود . در اين موقع طغيانهاى متعدد نادر را سخت متوجه ساخت و او به اقداماتى دست زد تا همهء آنها را در زمان واحد پايان بخشد . »
نادر ازين اردوگاه به ابهر رفت و در آنجا از اقدامات پاشاى قارص بنفع صفى ميرزا اطلاع حاصل نمود . نادر متوجه شد كه دربار عثمانى سر صلح ندارد و به عزم پيشروى افتاد و درين ضمن به او خبر رسيد كه تايمورس و ايركلى سام ميرزا را اسير كردند و كمى بعد باز خبر رسيد كه همانها به دستيارى عليخان والى تفليس يك نيروى عثمانى را تحت فرمان يوسف پاشا در گرجستان شكست دادند و اين سبب امتنان نادر از متفقين گرجى خود گشت . سپس بسوى قارص حركت كرد و در جوار آنجا مستحكمات ساخت و شهر را محاصره نمود . در ضمن حاضر بودن خود را به صلح به سلطان خبر داد درين بين محمد شاه از هند يك پيشنهاد همدستى بر ضد نادر به دربار عثمانى فرستاد كه زياد مورد توجه سلطان واقع نگشت . نادر بواسطهء حلول زمستان به طرف بردع ( قفقاز ) رفت و از آنجا به منظور تنبيه لزگيها به داغستان لشكر كشيد و بالاخره آنها را منكوب ساخت و در روز عيد اضحى يعنى دهم ذو الحجه 1157 هجرى به دربند رفت و از آنجا به بردع بازگشت و چون معلوم شد در شمالرود ( كورا ) نعمت فراوانيست به شهر شكى حركت كرد و از آنجا به گوكچه در ييلاق ايروان رهسپار گشت و باز به قصد محاصرهء قارص افتاد درين بين يگن پاشا سرعسكر جديد عثمانى كه گويا دستور داشت در حال دفاع بماند گويا از ناچارى با صد هزار سوار و چهل هزار پياده ينچرى ( چريكنوين ) به پيشروى پرداخت نادر به محض استماع اين خبر حركت كرد و در محل مراد تپه ( كه سابقا بغاورد ناميده ميشده ) اردو زد و جنگ شديدى بين طرفين رو داد و در نتيجه عثمانيان شكست خوردند و ناگهان عصيان در لشگريان آنها پديد آمده و جمله پراكنده يا مقتول شدند . نادر بعد از چنين فتح نمايانى اعتدال نشان داد و اجازه داد اسيران و زخميان عثمانى را به قارص ببرند و به
ايران در زمان نادرشاه ( فارسي ) — صفحة 372
مساهمون: على اصغر عبد اللهى
ص٣٧٢