در وسط شهر بود رفته قرار گرفت ، و هيچكس را ياراى آنكه لبى به شفاعت بگشايد نبود ، تا اينكه بالاخره محمد شاه با دو نفر از وزرا پيش رفته ابقاى مردم را درخواست نمود . نادر گفت : پادشاه هندوستان نبايد هرگز سخنش بهدر برود ، و على الفور حكم داد تا دست از كشتار بدارند . و چنان كه جميع مورخين نوشتهاند ، فى الفور اطاعت شد ، و همين دلالت قوى است بر نظم و نسقى كه بر لشكر وى بوده است .
عدد قتلى به اختلاف ذكر شده است ، و از وضعى كه اين كشتار واقع شد ، مشكل است كه تحقيقا بتوان معين كرد . فريزر صاحب صد و بيست هزار مىنويسد . و يكى ديگر از محرران فرنگستان قريب نصف اين عدد مىگويد . يكى از معتبرترين مورخان هندوستان هشت هزار ذكر مىكند ، اين قول به صواب اقرب مىنمايد .
دو نفر از اقربا كه گمان برانگيختن اين فتنه بر ايشان مىرفت ، چون صورت واقعه بدين نوع انجام يافت ، گريخته به قلعهء كوچكى كه قريب به دهلى بود پناه بردند .
عساكر نادرى ايشان را تعاقب كرده به چنگ آوردند ، و با هركس كه گمان مرفت با ايشان در آن كار دستى داشتهاند به قتل رسانيدند . قريب چهارصد نفر از اينان عرضهء تلف گشتند . چند روز بعد از اين ، داعيهء عروسى پسر دوم نادر با يكى از شاهزادگان خانوادهء تيمور واقع شد . محافل سوگوسوز به مجالس سوروشور مبدل گشت . غالب اهالى دهلى مردم بىمايه و لهوولعب دوستند .
يكى از مصنفين هندوستان گويد كه : بسيارى بر رفتن ايرانيان افسوس مىخوردند .
و هنوز لشكر ايران دهلى را رها نكرده بود ، كه مقلدها و بازيگرها بناى تقليد را گذاشته . همان رسوائىهائى كه در آن ايام كشيده بودند در مجالس سبب عيش و سرور شد .
القصه ، ايام اقامت نادر در دهلى پنجاه و هشت روز بود . قبل از آنكه دهلى را رها كند ، با محمد شاه خلوت كرده تا مدتى در صحبت مشغول بود . ظن بعضى اين است كه ، نصايحى كه در باب قوام دولت و دوام مكنت وى در كار بود به وى نمود . بعد از آن امرا و اعيان را طلبيده ايشان را به اطاعت و دولتخواهى محمد شاه سفارش نموده و در
ايران در زمان نادرشاه ( فارسي ) — صفحة 253
مساهمون: على اصغر عبد اللهى
ص٢٥٣