او را دوباره بر پادشاهى هندوستان مقرر نموده تاج سلطنت بر سر وى نهيم . حمد خداى را به انجام چنين كار ما را قدرت داد .
بر وقايعى كه در اين مكتوب نقل است ، هيچيك از مورخان ايران و هندوستان انكار نكردهاند .
هنديان نسبت شكستى كه در كرنال يافتند ، به تهور بعضى از امرا و احتياط بعضى ديگر مىدهند و مىگويند كه : بعد از اين فتح ، باز نادر را خيال مراجعت به ايران بود ، به اين معنى كه راضى شد دوملين استرلينگ « 1 » گرفته از سر ملك برخيزد ، اما چون سعادت خان كه در اردوى نادر از جملهء اسرا بود ، واسطهء اين امر بود ، و به اين واسطه توقع داشت كه وزارت را به او بدهند ، شنيد كه اين منصب را به نظام الملك دادهاند ، نادر شاه را گفت : به دهلى برود ، لاكن اين محض افسانه است .
هيچ سببى از براى شكست كرنال بهتر از بيدلى و هراس لشكر هندى نيست . چنان هراس بر هنديان راه يافته بود كه هم در حملهاى پشت كردند و قريب بيست هزار نفر از ايشان به قتل رسيد ، بدون اينكه به ايرانيان ضررى برسد ، به علت اينكه از لشكر نادر نوشتهاند فقط پانصد نفر كشته شدند . اين عدد هم احتمال دارد كمتر است از آنچه در حقيقت تلف شدهاند ، اما هيچ مناسبتى به عدد قتلاى هندوستان ندارد . و از طبيعت نادر هم به قدرى كه مىدانيم مستبعد است كه نتيجهء چنين فتحى بزرگ را خود نفهميده و موقوف بر حسد و حيلهء چند نفر از امراى اسير كرده باشد . اسبابى كه نادر را بر تسخير هندوستان مجبور كرد ، مرقوم گشت .
على التحقيق ، رجال دولت دهلى بر خلاف مودت مقررهء ما بين مملكتين عمل كردند ، افاغنه را كه از شمشير نادر گريخته بودند پناه دادند ، و در اين پناه دادن احتمال مىرفت كه ، روزى اين طايفه قوت گرفته باز مملكت از دست داده را متصرف و مجددا سبب حرب ايران شوند . سفرائى كه نادر در اين باب بدان صوب فرستاد ، نه جواب ، نه
هامش
( 1 ) - دملين استرلينگ ، تخمينا معادل هشت كرور تومان ايران است ( ح ) .