شاه طهماسب موسوم به طهماسب قلى شد « 1 » . پس از تاجگذارى همان اسم نخستين خود را با قدرى تغيير گرفت و نادر ( بمعنى كمياب ) نام يافت .
نادر در ايّام جوانى « 2 » در منازعات بيشمارى كه با تركمانان و كردان چمشكزك خبوشان ( قوچان ) و ازبكان و تاتار مرو و افشار همقبيله خود كرد بدلاورى و بهادرى معروف شد . اصحاب او از افشار و كردان درگز و ابيورد بودند كه با او خويشى داشتند ( صفويّه آنانرا براى سرحدّ دارى در اين نقطه گذاشته بودند ) . از طايفهء جلاير هم سيصد چهارصد نفر بسركردگى طهماسب قلى وكيل با نادر همراهى ميكردند . موقع متين و مكان منبع قلعهء كلات هم كه در آينده حصن حصين نادر گرديد ممدّ پيشرفت او شد .
جنگ با ملك محمود سيستانى
در حدود 1723 هنگام بروز هرجومرجى كه پس از فتنهء افغان رخ داد « 3 » مشهد بتصرّف ملك محمود آمد كه حكومت تون داشت و نسب خود را بپادشاهان صفّارى بلكه بشاهنشاهان كيان ميرسانيد . ملك محمود ميان اقوام ترك و كرد خلاف انداخت و هنگامى كه شاه طهماسب از آذربايجان سردار خود رضا قلى خان را مأمور دفع ملك محمود كرد ميان او و نادر منازعه شروع شده بود . ابتدا نادر چندان كمكى بقزلباشها نكرد و بابيورد رفت امّا چون ملك محمود نيشابور را تصرّف كرد نادر مجدّدا بجنگ او كمر بست ، در اين مصاف غلبه با محمود سيستانى شد و بضرب سكّه و ساختن تاج سلطنت پرداخت .
چندى نادر بسركوبى ياغيان افشار ( ساكن قلعه غورخان يا قورغان ؟ « 4 » و تاتار
هامش
( 1 ) - اين اسم با طهماسب قلى جلاير اشتباه نشود .
( 2 ) - از دوره جوانى نادر رواياتى كه كموبيش دست خيال در آن كار كرده منقول است در كتب و غيره اوتر مطالبOtterو هانوىHanwayو ژانتيلJentilاز اين حكايات بسيار ميتوان يافت . ظاهرا مهمّى در جلد اوّل تاريخ محمد كاظم كه اكنون مفقود است مندرج بوده است .
( 3 ) - غليزائى يا قلزائى ( يا بقول ميرزا مهديخان غليجائى ) ( غلجهء ) در اصفهان بودند و ابدالىها در هرات .
( 4 ) - در بعض نسخ قوزغان مينويسند بازاء ( مترجم ) .