نظم
ز گرد سيه خنجر جنگيان * همىتافت چون خنده زنگيان
همه ره ز بس كشته در يكديگر * سر و پاى و دل بود مغز و جگر
كشيده شد از صف پيلان مست * يكى باره ده ميل پولاد بست
ز چهره چو انگشت هريك برنگ * و ليكن ز تيرى چو آتش بجنگ
ز بس هندى انبوه چون پر زاغ * ز بس خست و خنجر چو رخشان چراغ
يكى بيشه گفتى كه شد آبنوس * همه شاخش الماس و برسند روس
دزى بود هرپيل يازان بجنگ * ز هر دزروان خشت و پران خدنگ
پى زنده پيلان به خون اندرون * چو كاخى ز بيجاده چارش ستون
همى پيل بر پيل جنگى فتاد * چو كشتى كه بر كشتى افتد زباد
قهرمان ايران گرز البرز برزدر پنجه گرفته رخش سبكسير بهرسو همىتاخت و مغز سركشان را با خاك ممزوج همىساخت هرجا كه روى كرد خاك را بر جوى كرد و بهر صف حمله برد از هم بردريد .
مع القصه از ابتداى ظهر تا پنج ساعت آتش محاربه مشتعل بود و شمشيرها بقطع مفاصل مشتغل تا عاقبت الامر سپاه هندوستان تاب نياورده شكست يافتند و بوادى فرار شتافتند صفها پاشيده شد و توپها بجاى ماند پيلان بىخرطوم شدند و گردان بيحلقوم برهان الملك و نثار محمد خان برادرزادهاش كه بر هودج پيل برنشسته بودند با همراهان خود زنده بدست آمدند و خان دوران سپهسالار هندوستان زخمدار شد برادرش مظفر خان منهزم و مقتول و پسرش نيز كشته شد و ديگر پسرش مياعاشور خان گرفتار آمد و سرداران و امراى نامدار مانند و اصلى خان و شهداد خان افغان و مير حسن خان و يادگار خان و اشرف خان و اعتبار خان و عاقل بيكخان و على احمد خان با يكصد نفر ديگر از عظما و خوانين و سى هزار تن از لشكر پرخاشگر محمد شاه بابرى گوركانى بقتل آمدند و بسيارى اسير شدند محمد شاه و نظام الملك و قمر الدين خان زنده بدر رفته ولى محصور شدند پيلان و توپخانه و خزانه و غنايم بيكرانه