عرادههاى توپ به گردش و جنبش درآمدند از شكوه توپخانه و فيلخانه جگر كوه ميگداخت و زهره شير آب ميگرديد و نيمفرسنگ طول صف سپاه هندوستان بود و از ميدان جنگ كه نيمفرسنگ تا معسكر محمد شاه فاصله داشت پشت به پشت وصف به صف سپاه سياه بود و نظام الملك صاحب هفت صوبه دكن و سعادت خان و واصلى خان و قمر الدين خان و خان دوران و سپهسالار هندوستان با آن درياهاى لشكر به جنبش درآمدند و تا ديده كار مىكرد از بسيارى جنود هنود زمين چون درياى مواج مينمود .
نظم
ز پيلان جنگيش گر وصف رانم * ندارد خردمند ناديده باور
زمين كوه باشد چو آيند پيدا * چو اندر گذشتند چاه مقعر
چنان گردد از عرضشان دشت گوئى * به موج اندرآمد همىبحر اخضر
بيكراه گيرند بر آب و آتش * بدندان بدرند پولاد و مرمر
سعادت خان برهان الملك كه پيشتاز سپاه هندوستان بود با توپ و تيپ لختى پيش آمده و محمد شاه و امرا و سپاه نيز از قفاى او راه درگرفتند كوسها و روئينه خم بغرش درآوردند و شنوف و شيپور و گاودم نالهور شدند از آواى كروناى گوش كيوان كر شد و از گرد سپاه روى آفتاب مكدر گرديد زمين درياى آهنين موج بود و هوا عفريت قطران جامه مىنمود قهرمان ايران را آن دشت مصاف با حجله زفاف برابر و آن جيش گردون طيش بزم آرايان محفل سور و عيش قول بزرگ را با نصر الله ميرزا گذاشته و خود مكمل و مسلح با توپخانه جلو همت بر لشكرشكنى گماشته از دو سوى توپهاى تنينپيكر رعدآواى صاعقه بار به نعره درآمدند و از غريو و غرنگ لرزه در كوههاى گرانسنگ درانداختند گردان قزلباش اكراد و افغان از اطراف عنانها سبك و ركابها گران كرده با تير و تيغ و سنان جانستان حملهور شدند خون گلگون عرصه صحرا را لالهزار كرد و تيغ رخشان هرسنگ و خاره راكان بدخشان نمود شاهد خاك را اطلس رومى جامه بود و شاره گلنارى عمامه .