اكبر ملاباشى به مرافقت على پاشا والى موصل كه به اظهار مصالحه آمده بود باتمام و انجام امر مصالحه به سفارت روم و اسلامبول مأمور شدند و نادر شاه افشار به اصفهان آمده بعد از تنبيه طوايف بختيارى در عين شوكت و بختيارى به كرمان رفته جمعى را به تاخت ولايت بلوچستان روانه كرده و خود روانه خراسان شد و از آنجا به قندهار رفته در شهر ذيحجة الحرام سال يكهزار و صد و چهل و نه به ظاهر قندهار سرادق اقتدار برافراخت و در آنجا طرح قلعه وسيعه مشتمل بر عمارات و ابنيه رفيعه انداخت و بنادر آباد موسوم و در اندك وقتى اتمام يافت و اشرف سلطان افغان غليجائى از قلعه فراز به خدمت آمده معروض داشت كه طايفه افاغنه به عزم محاربه به كنار ارغنداب آمدهاند جماعتى از قزلباش كه چون شيران ارغنده و پلنگان درنده بودند بدفع آن گروه مأمور شدند و ايشان را متلاشى كردند و به قلعه قندهار گريختند و حصارى شدند و در محاصره قندهار تاكيد بليغ رفت برجها ساختند و حارس گذاشتند و عرصه بر قلعه گيان تنگ كردند و قلعه بست نيز به تصرف درآمد و درين سال كه هزار و صد و پنجاه بود شاهزاده رضا قلى ميرزاى افشار به تسخير اندخود و بلخ مأمور گرديد و از راه بادغيس روانه شد ابو الحسن خان و بزرگان بلخ به مدافعه درآمده منكوب شدند و بارك خزيدند و بالاخره متابعت گزيدند و بلخ مسخر شد و رضا قلى ميرزا از آب آمويه گذر و بقرشى رفته ابو الفيض خان اوزبك پادشاه ماوراء النهر با سپاهى بسيار بقرشى آمده منهزم و مخذول گرديد و در شهر قرشى رفته محصور شد چون اين اخبار به نادر شاه افشار رسيد او را درين ذلت نپسنديد و حكمى به رضا قلى ميرزا نگاشت كه ابو الفيض خان آباعا جد از احفاد چنگيز خان و وارث سرير تركستان است و رأى ما به استيصال او نيست از محاصره قرشى مجانبت جوى و به بلخ پوى و نامهء مشتمل بر وعد و عيد به خان مذكور نوشته كه امينى روانه حضور پادشاهى كند تا قرار كار داده شود و الا صرفه نخواهد برد .
مع القصه قلعه آسمانسار قندهار بسيار مفتوح شد حسين برادر محمود غليجائى و اقرباى او را كوچانيده به مازندران بردند و قندهار را ويران كردند و سكنه آن شهر را
ايران در زمان نادرشاه ( فارسي ) — صفحة 177
مساهمون: على اصغر عبد اللهى
ص١٧٧