تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ايران در زمان نادرشاه ( فارسي ) — صفحة 163

مساهمون:

ص١٦٣
ساختند و به اسباب تجرع و تعيش پرداختند مجلس پر از گل و سنبل شد و بازيگران گلروى سنبل مويه هراتى و كابلى گردآمدند صراحيهاى باده و ساقيان ساده بزم را پر لعل بدخشان و مهر درخشان كردند و مطربان باربد خصال نكيسا مثال به بزم خسرو بىهمال نواهاى راهوى و راههاى خسروى راست و رقاصان كابلى و هروى بر آهنگ موسيقار و چنگ به حركات دلفريب درآمدند به حكم شاه پياله از راح ريحانى به طهماسب قليخان پيمودند و به اصرار او ساقيان شورانگيز و وشاقان چابك‌خيز پيمانهاى مردافكن عقل‌سوز عشق‌اندوز به شاه دادند . نظم
بدش قندهارى بتى قند لب * كه ماه از رخش تيره گشتى بشب مهش مشكساى و شكر مىفروش * دو نرگس كمانكش و گل درع‌پوش روانرا بشمشاد پوينده رنج * خرد را بمرجان گوينده گنج شده سال آنسرو نوخواسته * دو هفت و برخ ماه ناكاسته غزلخوان و طرار و رقاص بود * بشب شاه را ساقى خاص بود
بدستور العمل طهماسبقليخان پرحيل از بام تا شام جامهاى مدام پىدرپى به شاه طهماسب پيمودن گرفت و به خنده‌هاى نمكين و كار شيرين عقل و هوش او را ربودن رخت خرد را به يغما برد و متاع شكيب را به تاراج داد طهماسبقلى خان شاه را به شاهدان سپرد و به بهانه انجام خدمات خود را هم از آغاز بزم به كنار كشيده و در تهيه انجام كار بود خلوتيان شاه چندان مست شدند كه از دست شدند هريك بكنارى افتادند و سر بر پاى دلدارى نهادند . مع القصه در اواخر شب شاه و شاهد ساقى باقى ماندند و باقى فانى شدند در هنگاميكه شاه مست خراب بود و درياى شعورش خشكتر از سراب بابت عيار طرار سخنان مستانه گفتى و با او بىحجاب خفتى طهماسب قليخان امراى قزلباش و اعاظم خراسان را به تماشاى حركات و سكنات بىخردانه وقيح قبيح شاه با شاهد مليح صبيح آورده و راز مكتوم شاه را بر انظار يكايك مكشوف كرده صورت حال را با قبح