وجهى در ابصار ايشان جلوه داد و از بىاستعدادى شاه و اختلال كار دولت ايران و غلبه اعدا شكوه كرد تمامت امرا از شاه برنجيدند و بر مخالفت شاه موافقت كردند با طهماسب قليخان پيمان متابعت را به ايمان منطقه استحكام فزودند و در خلع و قلع شاه طهماسب تأكيدات اكيده نمودند . شاه سحرگاه باخود آمد جام صبوحى گرفته تجديد مجلس اراده كرد و از كار شب گذشته غافل و آفتاب دولتش آفل ناگاهان طهماسبقلى خان به حضور آمده و تفنگچيان خراسانى به امر او گرد خلوت سراى شاه را گرفته همهمه كردند شاه پرسيد كه اين ازدحام و غوغا چيست طهماسب قليخان عرض كرد كه امراى قزلباش به پادشاهى شاه راضى نيستند و تاج و خاتم سلطنت را ميخواهند كه به شاهزاده عباس ميرزا واگذارند بادههاى نوشين طرفه خمارى داد و گل چينى وصال شاهدان گلعذار عجب خارى برآورد دود از دماغ شاه طهماسب برآمد و بجز تمكين هيچ چاره نديد وقتى از خواب غفلت بيدار شد و از مستى سفاهت هشيار كه كار از دست رفته افسر شاهى و خاتم سرورى از سر و بغل برآورده به پيش طهماسبقليخان بيفكند طهماسب بوسيده و برداشته و بيرون آمده وزرا و امناى آن دولت را بخواسته با ايشان مكنون خاطر بازگفت كه را قوت و قدرت انكار بود محفه و تخت روان بياوردند و شاه طهماسب ميرزا از راه يزد كه كناره مملكت است به مشهد مقدس بردند و به رضا قليخان پسر طهماسب قليخان افشار سپردند و چون قبول عامه و خاصه اولاد صفويه در ايران زياده از اندازه بود طهماسب قليخان از بيم شورش خلق و ملاحظه آداب صورت تا يك فرسنگ پياده با تخت شاه طهماسب روان و برائت ذمه همىكرد و عذر همىخواست و وعده اصلاح اين كار و بازگشت شهريار همىنمود بعد از مراجعت مهد عباس ميرزا كه كودكى رضيع بود و عمرش به يكسال تمام نرسيده بياورد و در عمارت تالار طويله بگذاشت و افسر پادشاهى از مهدوى بياويخت و خطبه و سكه بنام او كرد و خود نايب السلطنه بالاستقلال شد و پنجهزار دست خلعت بامرا و اعيان داد و اختيار پادشاهى بدست خود گرفت و آسودهخاطر برتق و فتق امور ملكى پرداخت و شاه عباس را نيز به بعضى ملاحظات در اصفهان نگذاشته به قزوين
ايران در زمان نادرشاه ( فارسي ) — صفحة 164
مساهمون: على اصغر عبد اللهى
ص١٦٤