بود و از جانبى جنت ساخته بهره ابرار طهماسبقلى خان كه فى الواقع شير بيشه شجاعت بود از كنام بيرون آمده بر سر روميه و افغان حمله برد افغان را به كيوان و تير و ارواح روم را بكرهء اثير اتصال و التصاق داد گاهى برمح رامح شكار و زمانى به صمصام بهرام شكر جوشندوز و مغفر شكاف بود .
نظم
فكندرمحش در ساعتى از آن مردم * ربود تيغش در لحظهء از آن لشكر
هزار جوشن و تن در ميانه جوشن * هزار مغفر و سر در ميانه مغفر
تا عاقبت الامر شكست بر سپاه اشرف افغان و روميه درافتاد و غنيمت موفور بدست لشكر منصور درآمده به حكم شاهى همه را جمع كرده در ميانه ميدان آتش زدند و اشرف افغان فرارا به اصفهان رفته كوج و عيال و بعضى از اهل اولاد شاه شهيد را برداشته به جانب فارس رفت و در روز هشتم جمادى الاول يكهزار و يكصد و چهل و دو وارد دار السلطنه موروثى يعنى اصفهان گرديد و طهماسبقليخان از دنبال اشرف روانه شيراز شد در منزل زرقان اشرف افغان با امراى افاغنه و هزاره و بلوج و فارسى و الوار به مقابله طهماسبقلى خان اقدام جست بعد از كر و فرى شديد و جنگى عظيم اشرف به هزيمت رفت و تا دو فرسنگ سواران قزلباش او را تعاقب ، سرو زنده و غنايم بسيار آوردند و يكروز صيدال خان افغان و ملا ابو بكر صديق و ملا زعفران زنديق از جانب اشرف باستيمان بنزد طهماسبقلى خان آمدند جواب و شرط رهائى و نجات اين بود كه اسراى خاقان شهيد سلطان حسين مرحوم و اسراى ايرانى كه بهمراه دارند ذكورا و اناثا نمايند و طوايف افغان در ايران متفرق شوند و برعيتى يا ملازمت ديوان مشغول گردند و امرا و خوانين و اشرف به چاكرى دربار شهريار مفاخرت نمايند ميا صديق مراجعت كرده روز ديگر با ملا زعفران محمل مهدعليا صيقه قدسيه شاه شهيد را آورده و خود برگشتند كه اشرف را مطمئن كرده بياورند و سيدال كه پسرش در قزوين محصور بود چون شنيد كه از حصار گريخته و به روميه رسيده از مصالحه و استماله تن زده اشرف را از راه سيستان و بلوچ برفتن قندهار كوچ داد سركار اشرف هم