جمله عليم الله ، پسرخوانده و نايب سيد فولاد خان ، كه در تمام امور كاتوالى دخيل بود ، فحش شنيد و در ميان مفتضح شد ، بدينواسطه روز پنجم محرم ، با خنجر شكم خود را پاره كرد و طولى نكشيد كه مرد .
روز ششم طهماسبخان وكيل مجلس راى نايب قمر الدين خان را خواست و در حضور آقايش حكم كرد [ تا ] گوش او را بريدند ، قمر الدين خان خواست توسط كند [ كه ] طهماسب خان و با تغيّر به او گفت [ كه ] نوبت شما هم خواهد رسيد . قمر الدين خان ساكت شد و مجلس راى ، كه به واسطهء اين رفتار از زندگى بيزار شده بود ، روز دوازدهم خود را كشت . بعضى از متصديان محمد شاه را در حضور طهماسب خان چوب زدند ، بطورى كه خون به صورت و بدن آنها جارى شد . سيتارام و چكل كشور را سخت چوب به پشت و پهلو زدند . بعد از آنكه سياههء اسامى حاضر شد ، نادر شاه نظام الملك ، سربلند خان ، قمر الدين خان ، عظيم الله خان و مرتضى خان برادر مريد خان را مأمور كرد كه تنخواه پيشكش را ، كه مبلغ بيست و دو كرور تومان در سياههء اسامى معين شده بود ، جمع و تسليم نمايند ، مبلغ و اسامى را پنج قسمت كرده و هزار نفر سوار قزلباش به همراهى آنها مأمور گرديدند كه هريك دويست نفر سوار همراه داشته ، قسمتى وصول نمايند و اجازه داده شد كه هركس از آنها كه اسمشان در سياهه است [ اگر ] در اداى قسمت خود تأخير كند بهضرب چوب بگيرند .
روز دهم وقت ظهر ، امراء مذكور با سوار مشغول جمع تنخواه شدند ، قسمتى كه شده بود نسبت به حال هركس به تعديل نبود ، بعضى كه صاحب هفت كرور متجاوز بودند ، فقط هزار و نهصد تومان به پاى آنها نوشته بودند ، ديگران كه چهار هزار تومان بيشتر نمىتوانستند موجود نمايند ، قريب پنج هزار تومان به اسم آنها نوشته بودند .
اين فقره ، از مساعدت نويسندگان سياهه نسبت به بعضى يا عناد آنها به بعضى ديگر ناشى نشد ، بلكه خوشبختى يا بدبختى خود اشخاص سبب شد . بعد از آن هم كه بدهى هركس معين گرديد ، تغييرپذير نبود . جمعى به واسطهء شدّت عمل محصلين در جمع تنخواه ، از الجاء خود را كشتند . جمعى از صدمهء چوب مردند [ و ] آنها كه جانى
ايران در زمان نادرشاه ( فارسي ) — صفحة 126
مساهمون: على اصغر عبد اللهى
ص١٢٦