تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ايران در زمان نادرشاه ( فارسي ) — صفحة 110

مساهمون:

ص١١٠
قشون تمام روز زير اسلحه و هر دقيقه مترصّد آمدن دشمن بودند . نزديك عصر چادر كوچكى به جهت پادشاه برپا كردند و تمام قشون را هريك در جاى خود مرتب نمودند ، قشون تمام شب را در زير اسلحه و اسب‌هاى علوفه در زير زين به سر بردند . روز هفدهم نيز به وحشت و اضطراب گذشت ، در اين روز به حكم نادر شاه ، سعادتخان اتباع و اسباب خود را از اردوى محمد شاه خواست . بعضى از آنها در ميان اردو متفرق بودند ، نزد او رفتند و كسانى را كه باقىمانده و اسب و اسباب آنها به غارت رفته بود ، همراه بردند . نادر شاه حكم كرد [ تا ] چادرى نزديك سراپرده خود براى سعادتخان و شيرجنگ و پسر خاندوران برپا كردند و به اتباع آنها در بيرون اردو جا دادند . كسى جرئت آن نداشت كه به ديدن آنها برود و ماذون نبودند كه لوازم و ما يحتاج از خود داشته باشند . روز هيجدهم ، نظام الملك و عظيم الله خان براى اصلاح به اردوى نادر شاه رفتند ، شش ساعت در آنجا بودند و برگشتند . در آنجا چه گذشت ؟ كسى مطلع نشد . وقت عصر ، خان دوران از زخمى كه برداشته بود وفات يافت . روز نوزدهم نيز به شور و گفتگو گذشت ، در شب به نظام الملك خلعت داده شد ، ميربخش يعنى سردار كلّ و امير الامراء گرديد . صبح روز بيستم ، نعش خان دوران را از اردو به قريهء كرنال بردند . پادشاه در تخت روان نشسته ، چترى بالاى سر او بود ، يدك و طبل در جلو او با غازى الدين خان ، عظيم الله خان پسر وزير و چند خواجه و دويست سوار از اردو بيرون رفت . همين كه مسافتى طى شد اشاره كرد ، سوارها ايستادند خود با خواجه‌ها و امرآ مذكور ، كه هريك دو يا سه نوكر بيشتر نداشتند ، به اردوى نادر شاه رفت در وسط راه طهماسبخان وكيل به استقبال او آمد و خدمت كرد ، بعد نصر الله ميرزا پسر نادر شاه در تخت روان رسيد ، پياده شد و به قاعدهء مملكت خود احترام نمود . پادشاه نيز ، از تخت روان پائين آمد ، نصر الله ميرزا را در بغل گرفت ، بعد به اتفاق رفتند تا به توپخانه رسيدند . در آنجا نوكرها را جلو گرفتند ، پادشاه با دو سه خواجه و امراء گذشتند ، وقتى به در خيمهء نادر شاه رسيدند ، نادر شاه استقبال كرد . پادشاه را در بغل گرفت و او را نزديك خود در روى مسند نشاند ، بعد از تعارفات و
ايران در زمان نادرشاه ( فارسي ) — صفحة 110 | على اصغر عبد اللهى / رشيد ياسمى / ولاديمير مينورسكى