مىنمودند و دستور العمل مىداد ، بقيهء قشون برحسب حكم [ در ] دوردست صف كشيده بودند ، هر طايفه به جاى خود و حاضر بودند كه به يك اشاره به امداد بيايند ، ولى اتفاقا به امداد آنها حاجت نشد . اين چهار يا پنج هزار نفر تا عصر مجدّانه جنگيدند ، قشون هندوستان پا كشيد ، سعادتخانه و شير جنگ و پسر كوچك خان دوران اسير شدند ، خاندوران چند زخم منكر برداشت ، او را به چادرش بردند ، مظفر خان و چند نفر صاحب منصب ديگر كشته شدند و بعضى سخت زخمدار به اردو برگشتند ، سيد حسنخان زخمدار شده و رو به دهلى رفت ، عده كثيرى در ميدان جنگ به خاك افتادند . وقتى كه فراريان جنگ برگشتند ، جنجال و قيلوقال غريبى در اردو [ به پا ] شد ، اغلب چادرها و اسباب خان دوران و مظفر خان و سعادتخان را آدمهاى خودشان به تاراج بردند .
در ميان اين اغتشاش ، پادشاه ، يعنى محمد شاه ، به سنگر نظام الملك ، كه در مقابل اردو بود ، رفت و به اتفاق وزير و ساير امراء از سنگرها خارج شده و صفوف قشون را آراستند كه نگذارند دشمن پيشتر بيايد ، وى اگر شب نرسيده بود اين تدابير فائده نمىبخشيد و در همين روز كار يكسره مىشد . يكساعت بعد از غروب آفتاب ، پادشاه به چادر خود برگشت ، جمعى از قشون هندوستان كه از جنگ فرار كرده و جمعى از آنها كه مواظب بند و باركشها بودند ، رو به دهلى فرار كردند .
اغلب آنها را در راه كشته و غارت كردند ، بعضى جاهاى اردو از جمعيّت خالى بود بطورى كه نصف شب [ هنگامى كه ] پادشاه ، نظام الملك را خواست در مسافت ما بين سنگر نظام الملك و چادر پادشاه يك نفر [ هم ] ديده نمىشد . نظام الملك ، سربلند خان ، قمر الدين خان و ساير امراء كه باقىمانده بودند ، تا نزديك صبح در حضور پادشاه و در مشورت بودند [ و در ] آخر شب به محل خود معاودت كردند .
در روز شانزدهم چون ديدند اردو از جمعيت خالى است و بيم حمله قزلباش بود ، دورهء اردو را تنگ كرده و سنگرها را به اندازهء قشونى كه باقىمانده بود به يكديگر نزديك نمودند ، در مسافت ما بين چادر پادشاه و سنگر نظام الملك مجتمع شده و
ايران در زمان نادرشاه ( فارسي ) — صفحة 109
مساهمون: على اصغر عبد اللهى
ص١٠٩