ديوان خود خواست و على الظاهر به او به درشتى حرف زد و او را محبوس ساخت ، بعد با قشون خود از شهر براى جنگ بيرون آمد ، بعد از آنكه جنگ شروع شد و يك دفعه شليك توپ كردند . زكريا خان مشغول تهيه شليك ديگر بود ، كه قزلباشها و گرجيها با شمشير كشيده به ميان آنها ريختند و كشتار زياد كردند . زكريا خان رو به شهر برگشت ، سوارهاى نادر شاه بطورى در تعاقب آنها شتافتند كه با آنها به شهر رسيدند .
زكريا خان به خانه خود رفت و قشون نادر شاه [ نيز ] داخل قلعه شد و منادى ندا داد اين خبر در اينجا اسباب انقلاب غريبى شد .
محمد شاه صبح سهشنبه نوزدهم ، شاهزاده سلطان احمد را احضار كرد ، شاهزاده با تجمّل و شكوه بزرگى به حضور آمد ، در پالكى مرصّع از جواهر گرانبها نشسته بود ، پادشاه دو ساعت قبل از ظهر سوار شد و به قصد رفتن به جنگ نادر شاه از قلعه بيرون آمد . [ محمد شاه ] شاهزاده را به القاب و مناصب بزرگ مفتخر كرده و او را سردار مقدمه قشون نموده [ و ] قبل از خود به باغ شليمار فرستاد . فردا خيال دارند حركت كنند و با امرائى كه از پيش رفتهاند ملحق شوند و نوشتند كه آنها هم حركت نكنند تا پادشاه هم برسد . سعادتخان هنوز نرسيده ، مىگويند به كنار رودخانهء كنگ آمده است .
انقلاب و اغتشاش در اينجا وحشتانگيز است ، جمعيتى از مردمان معتبر و تجار همه روزه حركت مىكنند و به صفحات دوردست و به قلاع راجهها پناه مىبرند . هشتاد نفر قزلباش را نادر شاه در كابل شكم پاره كرد ، گناه آنها فقط همين بود كه حاضر بودهاند و يك نفر از آنها به زنى دستدرازى كرده .
روزنامهء وقايع و احوال بعد از ورود نادر شاه به هندوستان ، كه ميرزا زمان منشى سربلند خان در دهلى نوشته و از روى اصل آن به انگليسى ترجمه شده
در دوازدهم شهر ذى القعده اردوى محمد شاه در صحراى كرنال برپا شده بود و دور اردو قريب چهار فرسخ بود و همه را سنگر بسته ، در سنگرها پنج هزار عراده توپ