است و ضمنا هم خاطر آنها را مشغول گردانيد و از پيش رفتن آنها را منصرف كرد ، ولى پادشاه احكام صادر نمود ، كه نظام الملك و ساير امرا به تعجيل بروند و خود به زودى به آنها ملحق خواهد شد . لهذا نظام الملك و ساير [ ين ] به موجب اين احكام حركت كردند و در صحراى كرنال ، كه قريب سى و سه فرسخ به دهلى مسافت دارد ، اردو زدند . پادشاه در هيجدهم ژانويه سنه 1738 مطابق سنه 1151 هجرى ، حركت كرد و در چهارم فوريه بقشون ملحق شد .
نادر شاه بعد از آنكه پيشاور را به تصرف آورد ، از رود اتك گذشت و مستقيما به لاهور آمد . زكريا خان صوبهدار ظاهرا بطورى كه لازم بود ، آنجا را مستحكم كرده و خود در بيرون سنگر بسته و اظهار اشتياق به دفع دشمن مىنمود ، ولى همينكه قشون نادر شاه نزديك سنگرها رسيدند ، چون از مراسلات نظام الملك تكليف خود را دانسته بود ، يك مرتبه با قشون خود سنگرها را ترك كرده ، به قلعه رفت و سه روز از قلعه به قشون ايران توپ انداخت و بعد به چند شرط تسليم شد . يكى از شروط اين بود كه اهالى قلعه محفوظ باشند ، نادر شاه يك هزار سوار قزلباش فرستاد و قلعه را متصرف گرديد . يك هفته در باغ شليمار نزديك اين شهر توقف كرد و بعد با تمام قشون متصل در حركت بود ، تا به قريه تيلوورى كه نزديك كرنال است رسيد .
قبل از آنكه به ذكر وقايع بعد ورود نادر به كرنال بپردازيم ، بعضى مراسلات را كه قبل از گذشتن قشون ايران از اتك نوشته شده ، درج مىنمائيم .
مراسلهء نادر شاه به محمد شاه هندى به تاريخ جمادى الاول سنه 1151
بر راى جهانآراى اعليحضرت همايون پوشيده نماند ، كه آمدن من به كابل و تسخير آنجا ، محض غيرت اسلامى و دوستى نسبت به شما بود .
هرگز تصور نمىكردم ، كه اشقياى دكن ، يعنى طايفهء ماراتاها ، به توانند از ممالك پادشاه اسلام خراج بگيرند ، توقف من در اين طرف اتك به اين ملاحظه است ، كه اگر اين