تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ايران در زمان نادرشاه ( فارسي ) — صفحة 99

مساهمون:

ص٩٩
بخشيد . نادر شاه بعد از تسخير غوربند و غزنين و گذاشتن ساخلو در آنجا ، به كابل آمد و آنجا را محاصره كرد . ناصر خان ، قبل از ورود نادر شاه از كابل حركت كرده به پيشاور رفت ، ولى شرزه خان مدت شش هفته شهر و قلعه را دليرانه حفظ كرد و مكرر به ناصر خان و دربار كاغذ نوشت و امداد خواست ، [ اما ] كسى به داد او نرسيد . بالاخره قشون نادر شاه شهر و قلعه را به يورش گرفتند و او و پسرش را به قتل رسانيدند . نادر شاه خزينه‌اى از جواهر و اسلحه و غيره ، كه قيمت آنها به مبلغى گزاف مىرسيد و از زمان پادشاه بابر در زيرزمينها محفوظ بود ، در آنجا يافت . چون خبر گرفتن كابل به هند رسيد ، پادشاه حكم كرد قشون حاضر و آنچه از براى جنگ لازم است آماده شود . راجه جسينك كه با خان دوران بيشتر از ساير امرا اخلاص داشت ، مكرر به او نوشت ؛ كه آمدن نادر شاه امرى است كه به تدبير تهيه كرده‌اند ، بايد مواظب امراى مغول ، يعنى آنهائيكه اصلشان ايرانى و تاتار است ، باشيد . گويا همگى بر خيانت اتفاق كرده‌اند ، ناصر خان و شرزه خان هميشه از دربار تقويت ديده‌اند ، يكى از آنها خود را در خدمت به كشتن داده و آن ديگرى از ترس جان به پيشاور فرار كرده است ، اگر زكريا خان حاكم لاهور مقاومتى بكند قشون ما فرصتى خواهد يافت كه پيش بروند و جلو دشمن را بگيرند ، ماراجپوتها در هرحال حاضريم كه به رايت ملوكانه حاضر و ملحق شويم . از آنجا كه خان دوران مىدانست راجه خيرخواه است ، مراسلات او را به پادشاه نمود و گفت صلاح نيست پادشاه از پاىتخت حركت كند و در جنگ حاضر باشد . بالاخره قرار شد كه قشون رو به لاهور حركت كند ، پادشاه هم تا لاهور برود ، از آنجا قشون به سردارى نظام الملك و دو نفر از امراى ديگر به كابل مأمور شود ، بنابراين پيشخانه به باغ شليمار رفت ، ولى تمام مردم تعجب كردند از اينكه خان دوران از آنجا به شهر مراجعت كرد و اسباب تأخير در حركت شد ، در صورتى كه نظام الملك به قدرى كه مىتوانست سعى در تعجيل مىكرد . نزديكان پادشاه هم ، چون خان دوران را فدوى ولينعمت خود مىدانستند ، حتى المقدور موانع براى حركت پيش