است اهميتى ندارند ، قرارى فيما بين به سهولت مىتوان داد .
تمام بزرگان به سهولت دو تكليف اول را قبول كردند ، ولى در باب تكليف آخر استدعا كردند كه اول از رئيس علما صدر الصدور سؤال شود [ تا ] راى خود را اظهار كند ، بعد [ آنها ] قبول كنند . بنابراين صدر الصدور به طهماسبقليخان اينطور عرض كرد ؛ كه در باب امور مذهب ، راهنماى ما احكام خدا و احاديث پيغمبر است ، سلاطين نبايد تغيير و تجديدى در آن بكنند ، لهذا از اعليحضرت ملوكانه استدعا مىكنم ، كه آغاز سلطنت را به برانداختن مذهبى كه برقرار است نفرمايند ، اين اقدام يقينا نتايج خطرناك [ ى ] خواهد داشت .
طهماسبقليخان فورا حكم كرد صدر را خفه كردند كه مردم متابعت اين اظهار او را ننمايند و يقينا اگر اين سياست فورى قلوب را به وحشت نينداخته بود ، با او همراهى مىنمودند . بعد از حضار پرسيد ؛ كه آيا حاضريد تكاليف مرا به قيد قسم قبول نمائيد ؟
همگى به سهولت و آسانى قبول كردند . روز بعد در ماه مارس سنه 1735 ، مطابق سنه 1148 هجرى ، به سلطنت ايران برقرار شد و به اسم نادر شاه موسوم گرديد و سكه به نام او زدند . در يك طرف سكه اينطور نقش بود :
سكه بر زر كرد نام سلطنت را در جهان * نادر ايرانزمين و خسرو گيتىستان
در طرف ديگر الخير فيما وقع بعد از آنكه مدت سه روز از كسانى كه حاضر شده بودند ، با شكوه و جلالى تمام مهمانى كرد ، همه را خلعت داد و مرخص نمود و با همه بطور مهربانى رفتار كرد ، مگر با علما كه مىدانست بواسطه قتل صدر الصدور و بواسطهء عزمى كه در تغيير مذهب داشت آغاز خصومت سخت با او كردهاند ، ولى براى اينكه سدّ راه اضرار آنها را بكند ، نزد روساى آنها فرستاد و سؤال كرد كه منافع گزاف اوقاف را به چه مصرف مىرسانند ؟ جواب دادند ؛ كه به مصارف موقوفه ، از قبيل وظيفهء علماء و طلّاب و نگاهدارى مدارس و مساجد متعدده مىرسد و در مساجد هرروز و هر ساعت به فيروزى و اقبال پادشاه و آبادى مملكت دعا مىكنند .
نادر شاه در جواب گفت ؛ به تجربه معلوم شده است كه دعاهاى شما مستجاب