تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سؤال وجواب ( فارسي ) — صفحة 441

مساهمون:

ص٤٤١
نيز چنين است كه تركه با دين ولو مستغرق باشد ، مال وارث است . غاية الأمر ممنوع است از تصرف . وبر تقديرى كه مال وارث نباشد ، باقي است بر ملك ميت . پس مقتضاى قاعده ارث ، اين است كه منتقل شود به وارث ، به جهت اين كه مفروض اين است كه وصيت به عين أو شده است نه به منافع أو ، ولذا در تركه با دين مىگويند كه منافع تركه بعد از موت وقبل از أداء دين ، مال وارث است . چرا كه حق ديان متعلق به عين تركه است نه به منافع آن . ولكن تحقيق اين است كه منافع تركه با دين ، تابع تركه است در تعلق حق ديان .
سؤال 717 : چه مىفرمائيد در اين مسأله كه عمرو ، زيد را وصى نموده ودر وصيت نامچه قيد كرده كه : " وصى ، قروض مرا از مال التجارة أم نمايد . اگر چنانچه مال التجارة كافى نشد ، از ثلثم كه ملك است رد نمايد " . زيد بعد از وفات عمرو ملاحظه كرده كه مال التجارة موصى وصول نمىشود ، همان ملك را كه ثلث بود به طلبكاران داده ، حال مال التجارة وصول شده است ودر نزد وصى موجود است . در اين صورت ، وصى شرعا تسلط دارد كه حقوق طلبكاران را از مال التجارة بدهد وملك را از ايشان پس گرفته منافع آن را بطورى كه موصى معين كرده ، صرف كند يا نه ؟ جواب : هر گاه تكليف فعلى أو دادن همان ملكي بوده كه موصى براي ثلث معين كرده است ، پس بعد از وفاء دين از آن ملك ، ديگر تسلط ندارد كه استرداد كند . وبر تقديرى كه ديان راضى شوند به رد كردن نيز نمىتواند مال التجارة را در دين صرف كند . بلكه آن ، مال وارث شده است ومثل اين است كه ملك معين شده از براي ثلث ، تلف شود كه ضرر بر ميت وارد مىآيد . واگر تكليف فعلى أو نبوده ، به اين معنى كه در بعد 1 وصول مال التجارة مشتبه بوده است ، بعيد نيست كه بتواند استرداد كند . چون كشف مىكند از اين كه وفاء دين از آن ملك ، در غير محل بوده است . بلى ، اگر تعيين ثلث از آن ملك از باب تعدد مطلوب باشد ، به اين معنى كه گفته باشد : " ثلث مال مرا در مصارف فلانيه صرف كن وبايد فلان ملك را بگذارى براي ثلث " ، در اين صورت بر تقديرى كه آن ملك را در دين صرف كرده بر وجه شرعي ، مىتواند
هامش
1 . تعذر ( ظ ) .