شرح فضل سرشارت حيران و سرگردان است ، و اينكه ما به تو خطاب كرده و گوئيم « اى امام صالح » اداى اين جمله نه بخاطر بىآلايش ساختن تو است و نه در ستايش تو از ميانه روى پا فراتر نهادن است ( بلكه تو براستى امامى صالح هستى و سخنى بجاست ) و ما نسبت بيقين تو در دل دغدغه اى نداريم و نه در دين تو ترديدى داريم تا بترسيم كه با رسيدن نعمت خداى تبارك و تعالى در تو گردنكشى پديد آيد و يا خودپسندى و تكبرى در تو درآيد ، بلكه آنچه را ما به تو اظهار ميكنيم و بحضرتت عرضه ميداريم همه بخاطر آن است كه بوسيلهء بزرگ شمردنت تقرّبى به پيشگاه خداى عز و جل پيدا كرده باشيم ، و با برترى دادن و بيان فضيلتت پاداش بيشترى بدست آورده ، و بزرگداشت كار زمامدارى و فرمانروائيت را بهتر سپاسگزارى كرده باشيم ، اكنون در كار خويشتن و ما بنگر و فرمان خدا را ( هر چه هست ) براى خود و ما اختيار فرما كه ما بهر چه فرمان دهى سر بفرمانيم ، گذشته از آنكه فرمانبردارى تو حتما بسود ما هم هست ( و راهى كه تو انتخاب كنى راه صواب است ) .
امير المؤمنين عليه السّلام پاسخ آن مرد را چنين فرمود :
و من شما را در پيشگاه خداوند بر خويشتن گواه ميگيرم چون ميدانيد كه من متصدى كارهاى شما شدهام و به زودى زود موقف قيامت من و شما را در برابر خداوند گرد آورد و از وضعى كه اكنون در آن هستيم بازپرسى شويم ، و آنجا است كه برخى از ما بر يك ديگر گواهى دهيم پس امروز بطورى گواهى ندهيد كه فرداى قيامت بر خلاف آن گواهى دهيد ، زيرا خداى عز و جل چيزى بر او پوشيده نماند ، و چيزى در پيشگاه او روا نيست جز خيرخواهى از دل در هر كارى .
در اينجا باز همان مرد پيشين برخاسته - و گويند : از آن پس كه اين سخن را گفت ديگر ديده نشد - و شروع بپاسخ آن حضرت كرد و عقدهء دلش از هم شكافته شد و در حالى كه گريه مجال سخن به او
الكافي ( الروضة من الكافي ) ( فارسي ) — صفحة 203
مساهمون: الشيخ الكليني
ص٢٠٣