عبد الله بن نافع گفت : من اين فضائل را بهتر از ايشان ميدانم ، ولى ( مطلب اينجاست كه ) على با قبول حكميّت حكمين كافر شد ! تا اينكه در ضمن بيان فضائل على عليه السّلام بحديث خيبر رسيدند كه رسول خدا ( ص ) فرمود :
« فردا پرچم را بدست مردى مىدهم كه خدا و رسول را دوست ميدارد ، و خدا و رسول نيز او را دوست ميدارند حمله افكنى است كه گريز ندارد ، ( از برابر دشمن ) باز نگردد تا خداوند بدست او قلعه را بگشايد » .
امام باقر عليه السّلام بعبد الله بن نافع فرمود : در بارهء اين حديث چه ميگوئى ؟
عبد الله گفت : اين حديث درست است و شكى در آن نيست ولى على پس از اين جريان كافر شد .
امام عليه السّلام فرمود : مادرت بر تو سوگوارى كند به من بگو : آيا خداى عز و جل در آن روزى كه على بن ابى طالب را دوست ميداشت ميدانست كه او اهل نهروان را ميكشد يا نميدانست ؟
ابن نافع گفت : اين سؤال را يك بار ديگر تكرار كنيد ؟
حضرت فرمود : به من بگو : آيا خداى عز و جل در آن روزى كه على بن ابى طالب را دوست ميداشت ميدانست كه او اهل نهروان را ميكشد يا نميدانست ؟
ابن نافع با خود گفت : اگر بگويم نمىدانست كه كافر شدهام ، از اين رو در پاسخ گفت :
آرى ميدانست .
امام باقر عليه السّلام فرمود : آيا خداوند او را دوست داشت كه فرمانبردارى او را بكند يا نافرمانى او را ؟
عبد الله بن نافع گفت : براى اينكه فرمانبردارى بكند .
امام باقر عليه السّلام فرمود : پس برخيز كه محكوم شدى ( زيرا كشتن اهل نهروان هم روى اين دليل فرمانبردارى خداى عز و جل بوده است ) .
ابن نافع برخاست ( و اين آيه را ميخواند ) و ميگفت : « تا از طلوع صبح رشتهء سپيد از رشتهء سياه
الكافي ( الروضة من الكافي ) ( فارسي ) — صفحة 195
مساهمون: الشيخ الكليني
ص١٩٥