عرضكردم : اين را هم نميدانم .
فرمود : راست گفتى ، سپس فرمود : چگونه است كه ( گاهى ) دو لشكر بجنگ هم ميروند ، اين دسته يك منجم و حسابگرى دارند و آن دسته نيز حسابگرى در نجوم دارند ، اين يك براى قشون خود حساب مىكند كه پيروزى با اينها است ، و آن ديگر براى قشون خود حساب مىكند كه پيروزى با آنها است سپس با هم جنگ ميكنند و يكى از آنها ديگرى را شكست ميدهد پس اين نحوست كجا است ( كه باعث شكست يك دسته از آنها مىشود ) ؟
گويد : عرضكردم : نه به خدا اين را هم نميدانم .
فرمود : راست گفتى ، اصل حساب درست است ، ولى اين مطلب را نميداند مگر آن كس كه وضع ولادت همهء خلق را ميداند .
( خطبه اى از امير المؤمنين ع )
550 - جابر از امام باقر عليه السّلام روايت كرده كه فرمود : امير مؤمنان عليه السّلام در صفين براى مردم خطبه خواند و در آن خطبه حمد و ثناى خداى را بجا آورد و بر محمد ( ص ) پيامبر او درود فرستاد سپس فرمود :
اما بعد : همانا كه خداى تعالى براى من به گردن شما حقى قرار داده بخاطر سرپرستى كردن من كار شما را و بخاطر آن مقام و منزلتى كه در ميان شما به من داده ، و شما نيز به گردن من مانند همان حقى را داريد كه من بر شما دارم .