عرضكرد : قربانت گردم اين مرد چنين پندارد كه اگر بداند در ميان دو قطر زمين كسى هست كه مركبها او را بنزد آنها ببرند و به او ثابت كند على عليه السّلام در كشتن اهل نهروان به آنها ستمى نكرده پيش چنين كسى خواهد رفت ( و اكنون بدين منظور آمده ) .
امام باقر عليه السّلام به ابو بصير فرمود : به نظر تو اين مرد آمده با من در اين باره بحث كند ؟
عرضكرد : آرى ، حضرت بغلام خود فرمود : اى غلام بيرون شو و بار او را بگشا و بگو : فردا نزد ما بيا . روز ديگر كه شد عبد الله بن نافع با سران از شاگردان و اصحابش آمد ، و امام باقر عليه السّلام نيز بدنبال فرزندان مهاجر و انصار فرستاد و آنها را جمع كرد آنگاه دو جامه سرخ رنگ پوشيد و بنزد مردم آمد و گوئى يك پارهء ماه بود آنگاه فرمود :
ستايش خدائى را سزاست كه پديد آرندهء مكان و چگونگى دهندهء هر چيز و وجود دهندهء هر آن و زمان است ، ستايش خدائى را كه چرت و خواب او را نگيرد ، آنچه در آسمانها و زمينها است از آن او است - تا آخر آية الكرسى - و گواهى دهم كه معبودى جز خداى يگانه كه شريك ندارد نيست ، و هم گواهى دهم كه براستى محمد صلى الله عليه و آله و سلم بنده و رسول او است كه او را برگزيد و به راه راست راهنمائيش فرمود .
ستايش خدائى را سزاست كه ما خاندان را بمقام نبوت گرامى داشت و بولايت خويش مخصوصمان كرد اى گروه فرزندان مهاجر و انصار هر يك از شما كه منقبت و فضيلتى از على بن ابى طالب عليه السّلام دارد برخيزد و بيان كند .
مردم هر كدام برخاستند و مناقب آن حضرت را رديف كرده يك يك بيان داشتند .
الكافي ( الروضة من الكافي ) ( فارسي ) — صفحة 194
مساهمون: الشيخ الكليني
ص١٩٤