207 - 223 ) .
504 - فضل ابى العباس گويد : امام صادق عليه السّلام گفتار خداى عز و جل : « . . . و آنان كه پيش شما آمدهاند و سينهء ايشان از پيكار با شما يا پيكار با قومشان تنگ شده . . . » ( سورهء نساء آيه 90 ) فرمود : اين آيه در بارهء بنى مدلج نازل گشت زيرا آنها بنزد رسول خدا ( ص ) آمده گفتند : اى رسول خدا ما دلتنگيم ( و بر ما ناگوار است ) از اينكه گواهى دهيم تو رسول خدائى ، و ما نه با تو همراه هستيم و بسود تو ميجنگيم ، و نه با قوم خود بر عليه تو وارد جنگ ميشويم .
راوى گويد : من عرضكردم : رسول خدا ( ص ) با چنين پيشنهادى نسبت به آنها چه عملى انجام داد ؟
حضرت فرمود : با آنها وعده گذارد تا پس از اينكه از كار عرب فراغت يابد به همان حال باشند و سپس آنها را باسلام دعوت كند اگر پذيرفتند كه هيچ و گر نه با آنها جنگ كند .
[ داستان قوم لوط ع ]
505 - ابو يزيد حمار از امام صادق عليه السّلام روايت كرده كه آن حضرت فرمود : خداى تعالى چهار فرشته براى هلاكت قوم لوط فرستاد : جبرئيل ، ميكائيل ، اسرافيل ، كروبيل عليهم السّلام ، آنها كه همگى عمامه بر سر داشتند سر راه خود بابراهيم عليه السّلام برخوردند و بر او سلام كردند ، ابراهيم ايشان را نشناخت ولى شكل و هيئت خوبى در آنها مشاهده كرد ، از اين رو گفت : براى خدمتكارى و پذيرائى آنها جز خودم ديگرى را نشايد ، و او مردى مهمان دوست و مهماننواز بود ، پس براى ايشان گوسالهء چاقى را بريان كرد و چون پخت آن را نزديك آنها آورده پيش رويشان نهاد ولى وقتى ديد كه دست آنها بدان دراز نمىشود ناشناسشان شمرد و ترسى از آنها در دلش جايگير شد .
جبرئيل كه چنين ديد عمامه از سر و چهرهء خود برداشت و ابراهيم او را شناخت و به دو فرمود : تو