( پيش از ما ) چنين كارى نخواهد كرد . و چون عثمان بازگشت رسول خدا ( ص ) به او فرمود : طواف خانه كردى ؟ عثمان گفت : چگونه من طواف ميكردم با اينكه رسول خدا ( ص ) طواف نكرده بود ، سپس داستان خويش را بازگفت .
رسول خدا ( ص ) ( كه در اين موقع روى مصالحى از رفتن به مكه منصرف شده بود و آن را بسال ديگرى موكول كرده بود ) بعلى عليه السّلام فرمود ( صلحنامه را بنويس و در آغاز آن ) بنويس : « * ( بِسْمِ الله الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ ) * » ، سهيل ( كه نمايندگى قريش را در تنظيم صلحنامه داشت ) گفت من نميدانم رحمان و رحيم كيست جز همان كه در شهر يمامة است ، ولى همانطور كه ما مىنويسيم ( در آغاز نامه ) بنويس : « بسمك اللهم » .
رسول خدا ( ص ) فرمود : بنويس : اين قراردادى است كه رسول خدا با سهيل بن عمرو منعقد ميسازد .
سهيل گفت ( اگر ما تو را رسول خدا بدانيم ) پس براى چه با تو جنگ و نبرد ميكنيم ؟
حضرت فرمود : منم رسول خدا ، و منم محمد بن عبد الله .
مسلمانان همگى گفتند : تو رسول خدائى .
فرمود : بنويس . على عليه السّلام ( بدستور آن حضرت ) نوشت : اين قراردادى است كه متعهد شود آن را محمد بن عبد الله . . .
مسلمانان گفتند : تو رسول خدائى .
و از مواد قرارداد اين بود كه ( مشركين گفتند ) هر كس از ما بسوى شما گريخت او را بسوى ما بازگردانيد و محمد او را به زور بدين خود درنياورد ، و هر كس از شما مسلمانان بسوى ما گريخت ما او را باز نگردانيم .
الكافي ( الروضة من الكافي ) ( فارسي ) — صفحة 160
مساهمون: الشيخ الكليني
ص١٦٠