تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكافي ( الروضة من الكافي ) ( فارسي ) — صفحة 165

مساهمون:

ص١٦٥
بام دود كرد ، و چون مردم دود را ديدند به سمت درب خانهء لوط روى آوردند ، زن لوط از بام به زير آمده بدانها گفت : هم اكنون در پيش لوط مردمى هستند كه من تاكنون زيباتر از آنها نديده‌ام . آن مردم بدر خانه ريختند و خواستند وارد خانه شوند ، لوط كه آنها را ديد بسوى آنها برخاست و گفت : اى مردم از خدا بترسيد و مرا در مورد مهمانانم رسوا و شرمسار نكنيد آيا در ميان شما مرد خردمندى نيست ؟ و ادامه داده گفت : اينها دختران منند كه براى شما پاكيزه ترند ، و به اين گفتار آنها را به راه حلال دعوت كرد ، ولى آنان در پاسخش گفتند : تو خود ميدانى كه ما را بدختران تو حقى نيست و خود ميدانى كه ما چه ميخواهيم . لوط گفت : كاش من در برابر شما نيروئى داشتم يا به تكيه گاهى قوى پناه مىبردم . جبرئيل گفت : كاش ميدانست هم اكنون چه نيروئى دارد . آنها فزونى گرفتند و بالاخره وارد منزل گشتند ، جبرئيل فرياد زد : اى لوط بگذار تا درآيند و چون وارد خانه شدند جبرئيل با انگشت خويش بدانها اشاره كرد بينائى از آنها رفت و كور شدند . و اين است معناى اين آيه : « ديده هاشان را كور كرديم » ( سورهء قمر آيه 37 ) در اين هنگام جبرئيل فرياد زد : « اى لوط ما فرستادگان پروردگار توايم و اينها هرگز به تو دست نيابند و تو پاسى از شب با خاندانت راهسپر شو » ( سورهء هود آيهء 81 ) و بدنبال آن جبرئيل به دو گفت : ما براى نابود كردن اينها آمده‌ايم ، لوط گفت : اى جبرئيل شتاب كن . جبرئيل گفت : « موعد آنها بامداد است آيا بامداد نزديك نيست » . و بدين ترتيب جبرئيل به او دستور داد تا خود و عائله اش جز همسرش را بيرون برد . فرمود : آنگاه جبرئيل آن شهر را با دو بال خود از هفتمين طبقهء زمين بركند و به اندازه اى بالا برد